طنز و كاريكاتور مثل تصاوير سه‌بعدي است...

گفتگوي تحريري و تصويري با كيارش زندي!



علي زراندوز، اميرحسين داودي، سلمان طاهري



zandi-1.jpg




كيارش زندي كاريكاتوريستي است كه دستي هم در هنرهاي مرتبط مثل انيميشن و عكاسي و نويسندگي دارد (يا برعكس!) كه البته الان مدتي است با انتشار فصلنامه

خط ‌خطي

نشان داده سرش درد مي‌كند براي تحمل مصائب شيرين عالم مطبوعات! انتشار اين فصلنامه بهانه‌اي شد براي گپ سه نفره (اميرحسين داودي، سلمان طاهري و علي زراندوز) با زندي كه در حال حاضر دانشجوي دكتراي پژوهش هنر دانشگاه شاهد است و در ضمن در گروه كاريكاتوريستهاي كلاغ سفيد هم عضويت دارد.  با خواندن بخش كوتاهي از نظر مفصل كيارش زندي درباره خط‌خطي توجه شما را به خواندن بخشهايي از اين گفت‌وگو جلب مي‌كنيم: «نشريه ما بيشتر تحليلي است تا آموزشي و به طور كلي خيلي جنبه آموزشي ندارد. هرچند كه ممكن است گاهي جنبه آموزشي هم پيدا كند اما بدانيد هدف ما اين نبوده.» راستي گفت‌وگو با كيارش زندي كاملاً مولتي‌مديا بوده و علاوه بر بخش نوشتاري كه در ادامه مي‌خوانيد، بخش تصويري هم دارد كه به صورت مجزا آمده است!‌





 زراندوز: با توجه به اينكه در حيطه تخصصي انيميشن و كاريكاتور الان دو نشريه پيلبان و كيهان كاريكاتور چاپ مي‌شوند چرا تصميم گرفتيد سراغ انتشار يك فصلنامه تخصصي درباره اين دو هنر (البته به اضافه تصويرسازي) برويد؟
اولين دليلم براي چاپ اين فصلنامه علاقه‌اي است كه به اين كار دارم، دليل دوم اين است كه كيهان كاريكاتور فقط به كاريكاتور و پيلبان فقط به انيميشن مي‌پردازد. اما من مي‌خواستم كاريكاتور، انيميشن و تصويرسازي را در كنار هم مطرح كنم، از طرفي يك مخاطب فهيم و علاقه‌مند، الزاماً فقط مخاطب يك نشريه نيست و مي‌تواند علاوه بر كيهان كاريكاتور، مثلاً مخاطب ماهنامه [سابق] گل‌آقا هم باشد. چون سطح سواد (به معني آكادمي آن) افزايش پيدا كرده، به همان اندازه هم بايد سطح فرهنگي و آگاهي مردم بالا برود. چاپ نشريات متعدد در يك مقوله خاص هم به اين موضوع كمك مي‌كند.





زراندوز: به هر حال ممكن است اين موازي كار كردن روي مسائل اقتصادي نشريه و ميزان فروش آن مؤثر باشد.
قطعاً! ما نمي‌توانيم اين‌طوري فكر كنيم كه تمام 4500 نسخه نشريه‌مان در كشور فروخته شود. خودمان هنوز 2500 نسخه از شماره اول را داخل انبار داريم. اصلاً من براي 4 شماره اول نشريه خط‌خطي فرض را بر اين قرار دادم كه بازده مالي نداشته باشد، ولي معتقدم كم‌كم جاي خودش را باز مي‌كند. خدا را شكر تا حالا كه انتشار خط‌خطي اتفاق خوبي بوده. 





 زراندوز: به نظرتان فروش نشريه تخصصي مثل خط‌خطي روي دكه روزنامه‌فروشي چقدر مقرون به صرفه است؟

مخاطب فصلنامه تخصصي ما متفاوت است و من ترجيح مي‌دهم خط‌خطي به جاي دكه در شهر كتابها و گالريها كه مخاطبان خاصي دارند عرضه شود. بعضي وقتها ممكن است شما يك هفته‌نامه يا ماهنامه را در حين سفر بخريد و آن را پشت شيشه ماشين‌تان قرار دهيد و آن‌قدر همان‌جا بماند كه رنگش بپرد. ولي فصلنامه داراي مخاطب كتابخانه‌اي است كه اين نشريه برايش حالت رفرنس دارد... ما سعي كرديم با استفاده از شوراي تخصصي‌مان تمام نگاههايمان را ماندگار كنيم و كمتر سراغ كارهاي خبري برويم كه تاريخ مصرف دارند. در اين شورا افرادي مثل آقاي ضيايي حضور دارند كه از كاريكاتوريستهاي اهل قلم و تحقيق هستند. مثلاً شوراي نويسندگان صلاح ديد در اين شماره درباره كاريكاتورهاي جشنواره‌اي مقاله و گزارش داشته باشيم ولي هيچ خبري از اين جشنواره‌ها كار نكرديم چون وظيفه اطلاع‌رساني نداريم. ما مي‌خواهيم كاري كنيم كه اگر دانشجويي خواست در كارش رفرنسي بدهد از خط‌خطي هم استفاده كند. 





 طاهري: در مورد زمان‌دار نبودن خط‌خطي ياد كاري افتادم كه تصوير سال درباره عكاسي انجام مي‌دهد و يك نشريه تخصصي با اين موضوع منتشر مي‌كند. با اينكه رشته من عكاسي نيست اما به دليل علاقه خودم و رفرنس بودن اين نشريه، آن را در كتابخانه‌ام نگه مي‌دارم. اما با اين تعريف نشريه شما حالت كتاب پيدا مي‌كند و بايد مطالب و دانش آن توليد شود. فكر مي‌كنيد بتوانيد تيمي داشته باشيد كه در زمان طولاني اين كار را به طور مرتب انجام دهد؟
البته اين كار مشكل است. ما هنرمند كاريكاتوريست كم نداريم. دليلش هم اين است كه كاريكاتور در يك كنش اجتماعي ـ سياسي به وجود مي‌آيد. ولي كاريكاتوريست پژوهشگر كم داريم. در تمام دنيا هم همين‌طور است. به همين خاطر كتاب كاريكاتور كم داريم. اميدوارم اين نشريه بتواند پس از مدتي نويسنده هم تربيت كند و پرورش دهد. مي‌دانم شماره‌هاي اول ما كاستيهاي زيادي دارد چون برايمان تجربه تازه‌اي است. حتي براي من كه چند سال است با مطبوعات كار مي‌كنم انتشار خط‌خطي تجربه جديدي است. اميدوارم در ميان نسل جوان بتوانيم از بچه‌هاي منتقدي كه نمونه‌شان را در وبلاگها مي‌بينيم، استفاده كنيم. از طرف ديگر شايد عقل سليم حكم مي‌كرد كه چنين نشريه‌اي را روي وب كار كنيم تا نظرات مخاطبان را هم به طور مستقيم بگيريم ولي به ماندگاري اطلاعات روي سايتها نمي‌توان اعتماد كرد. مثلاً خودم چند وقت قبل دنبال كاريكاتور چهره آقاي خمسه بودم. يكي از كارهايي كه بعد از جستجو پيدا كردم، اثر اميرحسين داودي بود ولي هر سايت يا وبلاگي كه آن را كار كرده بود باز نشد. احتمال هك شدن سايت و وبلاگ هم هست كه همه اينها باعث مي‌شود حالت رفرنس بودنش را از دست بدهد.





زراندوز: ... پس به سمت نقد هم مي‌رويد؟

قطعاً... اصلاً يكي از بحثهاي مهم پژوهش، نقد است. در شماره دوم خط‌خطي دو ـ سه مورد نقد داريم كه خيلي هم به دل من نمي‌نشيند. البته نقد به معناي چالش خوب است، نه اينكه بخواهيم حرص يكديگر را دربياوريم. 





 زراندوز: در حال حاضر تقسيم‌بندي شما براي اختصاص مطالب يك شماره به كاريكاتور، انيميشن و تصويرگري چگونه است؟ فضاي نشريه به تساوي ميان آنها تقسيم شده؟
بله قرار است صفحه‌هاي مجله به صورت تساوي ميان آنها تقسيم شود مگر آنكه خلافش ثابت شود؛ يعني در زمينه‌اي مقاله كم بياوريم و برويم سراغ بخشهاي ديگر! 





 زراندوز: از آثار علاقه‌مندان يا افراد دست به قلمي هم كه خارج از شوراي تخصصي شما هستند، استفاده مي‌كنيد؟
اينكه كسي خارج از اين شورا به ما مقاله يا مطلب بدهد خيلي عالي است ولي حداقل يك بار بايد از صافي علمي شوراي نويسندگان ما بگذرد تا شأنيت چاپ داشته باشد. خيلي اميدواريم كه همراه با انتشار فصلنامه نويسندگاني هم پرورش پيدا كنند. 





 زراندوز: گويا در شماره اول مقاله‌ها بيشتر تأليفي است تا ترجمه...
در مورد شماره اول همين‌طور است. چند نشست و گفت‌وگو داشتيم و مطلب تأليفي هم كم نداريم. اما در مورد انيميشن بيشتر مجبور به ترجمه‌ايم. در مورد تصويرسازي هم مي‌توانيم آثار تأليفي داشته باشيم ولي از آنجا كه انيميشن هنر وارداتي است، اولويت با ترجمه است. من قبلاً حتي روي اسم انيميشن هم حساسيت داشتم و مي‌گفتم بايد فارسي باشد ولي الان چنين نظري ندارم، معتقدم هنوز هنر آنهاست و هنر ما نشده. 





 زراندوز: راستي براي عنوان فصلنامه چطور به اسم خط‌خطي رسيديد؟
اسم اين مجله داستان دارد... امتياز آن ابتدا فقط انيميشن و قرار بود ترتيب انتشارش هم ماهنامه باشد. اسمش را گذاشته بودم «جان‌انگاري». سالها قبل مي‌خواستيم اين كلمه در فرهنگستان جانشين كلمه انيميشن شود. اما بعد فكر كردم و ديدم اسم سختي براي يك نشريه است و از آن طرف هم فرهنگستان ديگر دنبالش نرفت. حالا فكرش را بكنيد يك نفر برود دكه روزنامه‌فروشي و بخواهد يك نسخه نشريه جان‌انگاري بخرد... خوب، كمي فكر مي‌كند و اگر اسم به ذهنش نرسد مي‌گويد: آقا يك كيهان ورزشي بده بروم به كارم برسم!‌
يك روز كه با كريمي‌مقدم و سبوكي نشسته بوديم و درباره اسم نشريه حرف مي‌زديم، گفتيم اسمي باشد كه از نقطه و خط تشكيل شده باشد. افشين معتقد بود اسم، خيلي دانشجويي مي‌شود و پيشنهاد اسم خط‌خطي را داد. حتي گفت برايش مثل گل‌آقا يك شعار مي‌سازيم مثل: خط‌خطي آي خط‌خطي، سلطان جمال رحمتي





 داودي: البته در زمينه طنز و كاريكاتور حتي كار تحقيقي و تخصصي هم دشوار است و حساسيتهاي خاص خودش را دارد. بخصوص آنكه هرچه مخاطب نشريه بيشتر شود نگاهها هم روي آن دقيق‌تر و خرده‌گيرتر مي‌شود و شايد از يك اشتباه سهوي، هزاران تلقي جدي شود...
ـ بله... نگرانيهاي ما در اين زمينه خيلي عجيبه. مثلاً در ايام نوروز مجموعه طنزي پخش شد كه به همه برخورد! مرحوم عمران صلاحي مي‌گفت طنز مانند تصاوير سه‌بعدي شده. آن‌قدر عقب و جلو مي‌برند تا سرانجام چيزي از محتوايش درآورند و به آن گير بدهند. حالا بعد از اين ماجراست كه بايد ثابت كني قانونمدار هستي و منظوري نداشتي. از طرفي ما فرزندانمان را بدبين و ترسو بار مي‌آوريم و مرتب به آنها مي‌گوييم فلان چيز را در مدرسه نگو، مواظب باش اگر نخوري خورده مي‌شوي و... مي‌گويند وقتي اولين قطار حد فاصل تهران تا شاه‌ عبدالعظيم راه‌اندازي شده بود، هنگام ثابت بودنش بچه‌ها مي‌گفتند اين خارجي‌ها چه چيزي ساخته‌اند و مرتب از آن تعريف مي‌كردند ولي به محض اينكه راه مي‌افتاد آن را با سنگ مي‌زدند. 





 زراندوز: از مسيري كه براي كاريكاتوريست شدن طي كرديد برايمان بگوييد...

ـ نشريه توفيق در زمان تولد من توقيف شد اما پدرم دوره‌هاي آن را در كتابخانه‌اش داشت. هر وقت پدرم خانه را ترك مي‌كرد چارپايه‌اي زير پايم مي‌گذاشتم و آنها را از قفسه‌هاي بالايي كتابخانه برمي‌داشتم و نگاه مي‌كردم. پدرم به خاطر تصاويري كه به نظرش براي من بدآموزي داشت، هميشه دوره توفيق را در قفسه‌هاي بالاي كتابخانه مي‌گذاشت. اين‌طوري بود كه كاريكاتوريست شدن من با ديدن شروع شد. وقتي كلاس اول دبستان رفتم نشريات و روزنامه‌هاي كاريكاتوري زيادي مثل ملانصرالدين، آهنگر و... چاپ مي‌شد كه آنها را هم مي‌ديدم. دوره‌اي هم كه به تركيه رفتم با نشريات طنزي آشنا شدم كه 700 هزار نسخه تيراژ داشتند. سالي كه به ايران برگشتم اول نشريه طنز و كاريكاتور و بعد گل‌آقا و كيهان كاريكاتور چاپ شدند. اين اتفاقها براي من انرژي مثبت خوبي بود، پس به صورت جدي آثارم را براي اين سه نشريه مي‌فرستادم. تا اينكه روزي از طرف گل‌آقا نامه‌اي برايم آمد با اين مضمون كه يا به گل‌آقا كار بده يا به جاهاي ديگر! البته ناگفته نماند در آن سن و سال جواني و شور و هيجان كمي بهم برخورد و با خودم گفتم: پول كه نمي‌دهند هيچي، اختيار كار خودم را هم ندارم!
اما خاطره خيلي خوبي از گل‌آقا دارم. وقتي سرباز بودم، از پادگان براي گل‌آقا كاريكاتور مي‌فرستادم. فضاي سربازي هم به گونه‌اي بود كه شخصيت ما را خيلي زير سؤال مي‌بردند و در نهايت يك سرباز در پادگان هيچي نبود. يك روز كه مرخصي داشتم ديدم آقاي صابري با روزنامه ابرار گفت‌وگو كرده و در بخشي از گفت‌وگويش در جواب سؤالي در مورد استعدادهاي جوان كاريكاتور، از من و نيك‌آهنگ كوثر نام برده... نمي‌دانيد چقدر ذوق كردم. آن مطلب را تقريباً به همه افراد پادگان نشان دادم!
 


***


 پاسخهاي تصويري  به سوالات ما به روش كيارش زندي !



اتفاق سرنوشت ساز زندگي‌تان...




mo-zandi-5.jpg



***



وقتي احساس مي‌كنيد ايده‌هايتان تمام شده چه كار مي‌كنيد؟



mo-zandi-6.jpg




 



***



دوست داريد جاي كدام شخصيت انيميشن باشيد؟



mo-zandi-4.jpg



***



چه نوع وسيله‌اي را براي سفر مي‌پسنديد؟



mo-zandi-3.jpg



***



شب امتحان چه طور درس مي‌خوانديد؟



mo-zandi-2.jpg



***



لطفا همين الان يك تصوير از شخصيت بيگلي بيگلي در انيميشن گوريل انگوري بكشيد!



mo-zandi-1.jpg




 



علي زراندوز،اميرحسين داودي ،سلمان طاهري

تاريخ : سه شنبه ۱ مرداد ۱۳۸۷

Keywords:
An Interview with Kiarash Zandi/ by Ali Zarandooz,Amirhosein Davoudi,Salman Taheri

دسته بندی

بگومگو

نظرات

يادش به خير ! خودم تنظيمش كرده بودم.
ارسال توسط :  خواجه فاضل تركمن | سه شنبه ۱ مرداد ۱۳۸۷

ارسال نظر

نظر شما پس از تاييد توسط مديريت سايت، نمايش داده خواهد شد.
لطفا" کد زیر را در قسمت پائین آن وارد نمائید.
در صورت خوانا نبودن کد فوق اینجا کلیک کنید.
نام:
 
پست الكترونيك:
 
وب سايت (لطفاً آدرس به صورت کامل وارد شود. بعنوان مثال: http://www.golagha.ir):
 
نظر:  

 


©با معرفت‌ها ذکر مأخذ می‌کنند!
powered by: