از كتاب جامعالحكايات نوشته منوچهر احترامي  "عقيل بن معقول"را سكته كامل عارض شد و دفعتاً واحده از دار دنيا برفت.چون چهل روز بگذشت،شب در خواب،به خواب احمد آمد،و اين احمد صاحبخانه وي بود در نارمك.و احمد او را گفت: -چوني در آن غربت خاك كه تويي؟ گفت:اين جاي كه منزل گزيده ام جاييست بس تنگ و تاريك و بويناك كه خفتن در آن بسي دشوار است و آسودن مشكل.لكن مرا بسي نيكوتر است از آن خانه كه در نارمك به اجاره داشتم؛و دليل،آن كه نه برق منقطع گردد،نه آب و نه هر دم چون تو موجري بر سر من آيد كه:اي عقيل برخيز و خانه بپرداز كه اجاره سر آمده است.
منوچهر احترامي
تاريخ : چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۸۷
|