یک)جناب حافظ شعری دارند که می فرماید:
در مذهب ما باده حلال است و لیکن...بی روی تو ای سرو خوش اندام حرام است.
جای مذهب بگذارید کشور...جای باده بگذارید خنده...جای روی بگذارید اذن...جای سرو خوش اندام بگذارید مرد بداخلاق.
دو)کوچک تر که بودم به ضرب المثل ها اعتماد نمی کردم.می شکافتمشان و می دیدم بیشترشان مشکل منطقی دارند!مثلاَ یعنی چه که آدم لبه تیغ راه می رود؟ اول که آدم عاقل نزدیک تیغ نمی شود،دوم اینکه اگر نزدیک شود،رویش راه نمی رود و سوم اینکه اگر رویش راه برود هم چه کرمی است برود روی لبه اش؟
بعدتر که بزرگتر شدم،دیدم نزدیک تیغ رفتن تداعی یک جور حس خوش خوشان زیرپوستی است که بسیاری از انسانهای سیب زمینی از درکش عاجزند.
یک کمی هم که بزرگتر شدم،دیدم زکی!...ایستاده ایم روی لبه تیغی که عمری فکرش را هم نمی کردیم و نه تنها راه نمی رویم ...بلکه دو گلابی در دست ،مشغول انجام حرکات موزون هم هستیم.روی همان لبه تیغ مذکور.
حالا این شده حکایت ما و همه کسانی که عملاَ عقل و منطق و این چیزها را می گذارند کنار و می آیند سمت روزنامه نگاری و زبانم لال...بدتر از آن...طنزنویسی.
سه)گل آقا تعطیل شد.شما بگذارید به حساب مشکلات مالی.اصلاَ به فرض که درست.اما آقایان!(نمی دانم مخاطبم کیست!ولی حتماَ هر که هستند دل خوشی از ما جماعت طنزنویس ندارند...به هر حال...)
آقایان محترم!مرگ جسد نیمه جان طنز را در عملیات فجیع خنداندن تبریک می گوییم.
چهار)سال هایی را فراموش نمی کنیم که گل آقا و در واقع شخص
کیومرث صابری یک تنه بار طنز ایران را به دوش می کشید.
دوره فکاهیون و توفیق و طنزها که چه عرض کنیم،خودنمایی ها و تکه پراکنی های حزبی و سیاسی دیگر گذشته بود.به قبلش کاری نداریم.
مردمی که هشت سال جنگ را پشت سر داشتند،اشک هایشان گرچه تمام شده بود،ولی انگیزه ای برای خندیدن هم نداشتند آنچنان.
گل آقا شده بود تنها مرجع طنز ایران(با احترام به خورجین و طنزوکاریکاتور و ...) با دیدی سیاسی-انتقادی که هرچند در دوره بعدی به همان شدت پی گیری نشد،اما به هرحال هرچه بود طنز بود و می خنداند و نقد می کرد و به تفکر وا می داشت.
پنج سال پیش که خانم
پوپک صابری خبر احیای مجدد
گل آقا را دادند،همه منتظر یک چیز خارق العاده بودند.تا همین اواخر هم به روی خودمان نمی آوردیم که این گل آقا آن گل آقا نیست،اما خرده ای بر آنها نیست.مگر کسی هست که از مشکلات این قشر مطبوعاتی بی خبر باشد؟ آن هم طنز نویس هایش؟
منکر خط قرمز نمی شوم،به شدت هم اعتقاد دارم هر چیزی باید در چهارچوب قانون خودش و کنترل شده باشد...اما دیگر طنزنویس ها و مسئولان ذیربط،که می دانند گل آقا چقدر روی این مسائل حساس بود...وچقدر تاکید داشت بر تولید طنز فاخر و تربیت اصولی جوان های طنزپردازش...پس آقایان!واقعاَ چرا؟ آیا باید قبول کنیم که ما نمی توانیم عیب های خودمان را ببینیم؟ و آیا باید قبول کنیم که ...بماند.
سینه چاک دادن ما در این رابطه بی فایده است و نمی دانیم باید به این اتفاق خندید یا گریست،هرچند...
تصویر صفحه اول جلد گل آقا در شماره آخر-مثل همیشه با زیرکی گل آقایی اش-گویای همه چیز است.
پنج)یک توضیح اضافی و بی فایده!:
افزایش آمار بیماری های روانی،دعواها و زدوخوردهای خیابانی،استرس،پرخاشگری،تزلزل بنیان خانواده،بی انگیزگی،اعتیاد،فساد...فحشا...این ها شما را یاد چیزی نمی اندازد؟حاضرم قسم بخورم تمام روانشناسان جهان معتقد خواهند بود ریشه تمام اینها در کمبود شادی و الگوی غلط زندگی است.
باور کنید اینها شوخی نیست...هر چقدر هم بگوییم"وجود ندارد" اما شما که غریبه نیستید،ساعتی نیست که در خیابان ده ها جور فحش و دعوا و کتک کاری نبینیم،و روزی نیست جوان هایی را نبینیم که دم از پوچی و ناامیدی می زنند و ...
آقایان ...دلسوزانه می گوییم!این مردم به شادی نیاز دارند...و شما مسئولید،وقتی چون گل آقایی
تعطیل می شود،وقتی این همه جماعت طنزنویس بیکار می شود،وقتی دیگر انگیزه ای –هرچند کوچک-برای تفکر و لحظه ای خندیدن نمی ماند...هرچند به خاطر به قول شما مشکلات مالی... آن ها را احیا کنید.
نمی دانم این سوگواره ها چقدر تاثیر دارد،اما به رسم سابق(ادب یا وظیف!)آقایان محترم!مرگ جسد نیمه جان طنز را در عملیات فجیع خندان تبریک می گوییم.موفق باشید.
مطلب از
نیما دهقانی،شماره 326هفته نامه
چلچراغ
Keywords:
About Publishing of Golagha Weekly stoped By Nima Dehghani