در گفتگوهای مرتبط با تاریخ شفاهی مصاحبهکننده نه تنها موظف نیست پرسشها و پاسخهای مطرح شده را عینا به همان ترتیب زمان انجام گفتگو منتشر کند، بلکه برای ارائه متنی منظم و خوشخوان بایستی در تنظیم ترتیب پرسشها و پاسخها، دقت نظر و حوصله به خرج دهد. مثلا ممکن است در بخشهای پایانی گفتگو، مصاحبهکننده پرسشی درباره دوران جوانی گفتگوشونده به ذهنش خطور کرده باشد. موقع چاپ، قرار دادن این پرسش و پاسخ داده شده به آن در بخشهای پایانی، مخاطب را با متنی آشفته روبرو خواهد کرد. مصاحبه کننده برای تولید یک متن زیبا بایستی موقع تنظیم گفتگو این قسمت را به جایی در متن منتقل کند که از نظر ترتیب تاریخی یا ترتیب موضوعی با بخشهای پیشینی و پسینی همخوانی داشته باشد. حتی ممکن است بخشی از پاسخی که گفتگوشونده به پرسشی داده، ارتباطی با قسمتهای دیگر داشته باشد. برداشتن آن جمله و قرار دادنش در بخش مرتبطی که به ترتیب تاریخی یا موضوعی گفتگو کمک میکند، نه فقط نقض وفاداری به متن و ضد تعهد کاری نیست، بلکه چون با هدف عرضه یک خروجی روان و خوشخوان و منظم انجام شده، میتواند نشانهای باشد از دقت، بردباری و توجه گفتگوکننده به سلامت متن و احترام او به مخاطب.
مطالعه کتاب «عمران صلاحی» از مجموعه تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران نشان میدهد که گفتگوکننده(کیوان باژن) و دبیر یا ویراستار مجموعه(محمدهاشم اکبریانی) دقتی بایسته به آنچه در ابتدای این یادداشت ذکر شد نداشتهاند. در سراسر کتاب با آشفتگی در ترتیب زمانی خاطرهها روبرو هستیم. تولیدکنندگان کتاب میتوانستند و به زعم من برای احترام به مخاطب و عرضه یک کار اجمند، بایستی، پس از آنکه گفتگوها به پایان رسید، بیاعتنا به ترتیبی که حین انجام گفتگو گذشته به چینش تکهها بر اساس ترتیب تاریخی یا موضوعی بپردازند و در واقع گفتگو را تدوین کنند.
کتاب سه فصل دارد: دوره کودکی، دوره تحصیل، دوره حرفهای. دوره حرفهای کوتاهترین فصل کتاب را دربرگرفته (24 صفحه). علت آنهم فوت زندهیاد صلاحی بوده. این چیزی است که در مقدمه گفتگو میخوانیم. اما مگر فرزندان صلاحی نبودهاند؟ طبق آنچه از گفتههای عمران برمیآید دختر و پسرش هر دو عاشق کارهای فرهنگی و هنری هستند. آیا نمیشد بخشهای ناگفته خاطرههای مربوط به دوره حرفهای را از آنها جویا شد؟ مثلا در بخش انتهایی کتاب دو قطعه عکس از «جلسه سهشنبهها در سال 65» به چاپ رسیده که این تصاویر را پسر عمران (یاشار) در اختیار تولیدکنندگان کتاب قرار داده. آیا صاحبان کتاب نمیتوانستند حالا که عمران در میان ما نیست سرگذشت این نشستهای هفتگی را از یاشار جویا شوند؟ یا از کسانی چون جواد مجابی یا محمود دولتآبادی که در این تصاویر حضور دارند؟ مولفین ابراز ناراحتی کردهاند که دست اجل نگذاشته بخش مربوط به خاطرات مجله گلآقا را هم از عمران بپرسند. آیا اهتمام به عرضه کتابی شایسته ایجاب نمیکرد که این بخشها را با کمک همکاران آن موقع و حاضران حلقه گلآقا تکمیل کرد؟ متاسفانه این خلاءها خواننده را با اثری ناقص روبرو میکند.
گفتگوکننده اگرچه پیش از گفتگو آثار صلاحی را خوانده و نوشتارهای پیرامون آنها را و این را از خلال پرسشهایش میشود فهمید، هیچ آشناییای با بخش دیگری که عمران ریشه در آن دارد نداشته: بخش مربوط به آذربایجان. و به دلیل همین ناآشنایی، آنچه عمران در حوزههای مربوط به آذربایجان به آنها اشاره دارد، به دلیل بیاطلاعی گفتگوکننده، با پرسشی جدید روبرو نشده و گفتگو به عمق نرفته است. البته این به عمق نرفتن در قیاس با بخش مربوط به ادبیات فارسی است؛ وگرنه کل کتاب نتوانسته چندان تقبی به اعماق بزند.
گفتگوکننده و سرپرست مجموعه، طبق همه گفتگوها، علاوه بر تنظیم ترتیب تاریخی بایستی روی جملهها هم کار کنند و قرار نیست دقیق عین آنچه گفتگوشونده بر زبان میآورد با همان ترتیب واژگانی منتشر شود. در این میان فردی به نام خواننده دارای حقوقی است و یکی از این حقوق اینکه بایستی با جملههایی روان روبرو شود. کتاب در این زمینه نیز دقت چندانی نداشته. مثلا صفحه 77: «کمکم بود که با شعر فروغ فرخزاد و فریدون مشیری و نادرپور آشنا شدم.» گفتگوکننده میتوانست فعل بود را حذف کند و به جای حرف ربط بعد از فرخزاد از ویرگول استفاده کند. کل کتاب نیاز به ویراستاریای از این دست دارد. در هر صفحه چندین نمونه را میتوان ردیف کرد. باز مثلا صفحه 58: «این خودش، خیلی برایم موثر بود، که من حداقل توی خط بیفتم.» الخ...
در صفحه 33، گفتگوکننده میپرسد: «حالا که صحبت از پدربزرگتان شد...» در حالیکه در صفحهها و سطرهای پیشین هیچ نشانهای از این صحبت در کتاب دیده نمیشود! در صفحه 100 هم چنین آمده: «به جریان اعتصابی اشاره کردید به خاطر دو ریال گران شدن اتوبوسهای...» پیش از این پرسش در کتاب اشارهای به این جریان دیده نمیشود! یکی دو جای دیگر هم این مشکل هست. کاش تولیدکنندگان کتاب میتوانستند یک بار کلیت اثر را در ذهن داشته باشند.
پرسشها و پاسخهای تکراری: یکی دیگر از مشکلات کتاب که باز به نظر میرسد اگر تولیدکنندگان آن پیش از انتشار به تصویری کلی از اثر دست یافته بودند وجود نمیداشت، مساله پرسش و پاسخهای تکراری است. چرا مصاحبهکننده یکی از اینها را حذف نکرده؟ میتوانست به راحتی یکی را نگه دارد و در صورت داشتن تفاوت جزیی در پاسخ، آنها را یکی کند. مثالها کم نیست. فعلا داشته باشید 38 و 73 را که از علاقه عمران به سینما در دوران کودکی پرسیده.
تعریفی که گفتگوکننده در مقدمه خود از هجو ارائه میدهد (ص: 12) با آنچه عمران صلاحی گفته (ص: 111) در تضاد است، اما او هیچ اشارهای هم به این تضاد تعریف ندارد.
گفتگوکننده طبق آنچه پرسشها، مقدمه و تکرار برخی پرسشهایش نشان میدهد در طیف اندیشه چپگرایانه قرار میگیرد. متاسفانه وی نتوانسته این گرایش خود را به گونه غیرآشکار نگه دارد. علاوهبراین دوست هم دارد که عمران را در طیف خود ببیند و بهرغم اشارههای صریح صلاحی به غیرچپ و غیرسیاسی بودنش باز هم گفتگوکننده دست از اصرار خود برنمیدارد.
درباره نابجایی و وفور علائم سجاوندی هم که کل کتاب از آن در رنج است به یک نمونه اشاره میکنم: «به نظر من؛ تنبیه جسمی زیاد تاثیری ندارد.» استفاده از نقطهویرگول برای چیست؟ و الخ...
البته کتاب پر از خاطرهها و اطلاعات جالبی است که کاش به شکلی پذیرفتنی ارائه میشد تا لذت خواندنش به شلختگی کتاب میچربید.
باز هم میشود از ایرادهای کتاب نوشت، اما زیاده طولانی میشود.
کتاب مورد اشاره یکی از عناوینی است که نشر ثالث با نام تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران منتشر کرده یا در دست نشر دارد. اگر دیگر کتابهای مجموعه نیز از این دست باشند که باید گفت خوشا به حال تاریخ شفاهی ما!
اینهمه نوشتم یک شوخیای هم بکنم با عمران. در صفحه 85، عمران در مورد مفتون امینی میگوید: «مفتون بسیار دوستداشتنی است. شاعری بسیار خوب و از افتخارات شعر آذربایجان است و آذربایجانیها هم، رویش خیلی حساب میکنند و بعد از شهریار نام او را میآورند.» اینکه آذربایجانی که روی فلانی خیلی حساب میکنند مرا یاد مسابقههای ورزشی انداخت تا مقوله شعر و هنر. این جمله جوری گفته شده که انگار داریم از مسابقه کشتی یا وزنهبردای و... حرف میزنیم. مگر دنیای شعر دنیای وزنهبرداری است؟ مگر رقابتی است؟ مثل جام حذفی! که مثلا هر منطقه روی پهلوانش حساب باز کند و او را به میدان مسابقه بفرستد و بعد برایش سوت و کف بزند و هورا بکشد! حالا در مورد پهلوانی شهریار و امینی هم حرف نمیزنم که بحث دیگری است.
مرتبط:وقتی کتاب را تا صفحه ۴۵ خوانده بودمیک خاطره از متن کتابعمران آبروی طایفه بود/ گزارشی درباره اولین و آخرین سفر عمران صلاحی به روستای اجدادیاشمطلب از وبلاگ يادداشتهايي براي مخاطب احتمالي؛
آيدين فرنگي
Keywords:
About Omran Salahi Bt Aydin Ferangi