facebook instagram telegram telegram
گاهی اوقات دوست دارم مجرد باشم
gahi597948567oghat.jpg

روز مادر فرصت خوبی است که به مسائل و دنیای مادران فکر کنیم. اگر دلتان می‌خواهد از درددلها و مشکلات یک مادر باخبر بشوید خواندن کتاب گاهی اوقات دوست دارم مجرد باشم فرصت خوبی برای اینکار است چون با زبان طنز و شوخ‌طبعی به کل ماجرا می‌پردازد مثل همین نمونه‌ای که اینجا می‌بینید. این کتاب را مهشید میرمعزی ترجمه و انتشارات گل‌آقا منتشر کرده و اگر می‌خواهید روز زن هدیه‌ای به مادر یا همسرتان بدهید که خنده روی لبهایش بنشیند، می‌توانید به اینجا مراجعه و آن را با قیمت 1200تومان تهیه کنید.

صدا كردن مادر
طبيعي است كه مادران فقط براي اين زندگي نمي‌كنند كه تمام مشكلات فرزندان خود را از سر راه بردارند، اما در مورد مشكلاتي كه زندگي را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهند، بايد فعالانه در كنار فرزندانشان حضور داشته باشند.

اگر فرزندان بزرگ شده باشند، هنگام برخورد با مشكلات بزرگ، اغلب كمك و همكاري مادر را رد مي‌كنند، اما اگر پاي مسائل كوچك زندگي روزمره در بين باشد، مانند دوران كودكي فرياد مي‌زنند: « مامان!‍»

اين فرياد وقتي طنين مي‌افكند كه آنان لباسي را پيدا نمي‌كنند، خامة كيك شل مي‌شود، دانه بافتني در مي‌رود، كمي قبل از خارج شدن از خانه دگمه‌اي كنده مي‌شود، چكش به جاي ميخ روي انگشت مي‌خورد و لباس‌هاي شسته شده در ماشين لباسشويي، همه صورتي مي‌شوند.

البته اين فرياد مي‌تواند از طريق تلفن هم منتقل شود. وقتي آخرين تراموا رفته و پولي هم براي تاكسي موجود نيست، كليدها به همراه كيف دستي گم مي‌شود يا در سفر پولشان ته مي‌كشد.

مادران هم اكثراً مي‌توانند كمك كنند. آنان لباس‌هاي گم شده را زودتر مي‌يابند، قادرند خامه را بهتر درست كنند، دانه‌هاي در رفته بافتني را بگيرند، دگمه بدوزند و در حال دعا كردن از بي‌رنگ كننده لباس استفاده كنند.

آنان حتي مي‌توانند نقش راننده را هم بازي كنند، درهاي قفل شده را بگشايند و ـ‌دشنام گويان اما در نهايت‌ـ پول بفرستند. اما گاهي هم مادر بايد اين فرزند بزرگ را نا‌اميد كند! من هم موجب يك چنين نااميدي شدم. وقتي فرياد «مامان» دخترم بلند شد و او در حالي كه رنگ بر رخسار نداشت گفت كه يك عنكبوت شش سانتيمتري در توالت است!

گذشته از اين كه عنكبوت ـ‌با احتساب دست و پاهايش‌ـ حداكثر چهار سانتيمتر بود، ترس من از اين موجودات به هيچ عنوان كمتر از دخترم نيست. بنابراين اصلاً قابل درك نيست كه چرا بين اين دو زن بالغ، من بايد آن كسي باشم كه اين هيولا را از بين مي‌برد! اما از آنجا كه روح مهرباني دارم كه حتي با دختران بزرگ هم‌دردي مي‌كند، فرياد زدم: «مامان!»، مادرم آمد و عنكبوت را راند.

اما نمي‌دانم كه آيا اين زن پير معتقد است، بايد تا پايان زندگي به اين گونه كمك‌هاي خود ادامه دهد يا اين‌كه او ترسي از عنكبوت ندارد؟

مرتبط:
اندر حکایات زنان زیمباوه‌ای
لحظه‌هاي مادرانه!
چیزهایی که مادرها هیچ‌وقت نمی‌گویند
سبیل بابا نامیزونه
مثل کنه چسبیدن
کی بود رفت زیر میز؟
یادداشتهای یک استعداد درک نشده
کلک مرغابی
عصر ضحاک

تاريخ : سه شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۹

Keywords:
About Mother's Day

دسته بندی

مهمان سايت


ارسال نظر

لطفاً نظرتان را به فارسي بنويسيد. نظر شما پس از تاييد نمايش داده خواهد شد.
لطفا" کد زیر را در قسمت پائین آن وارد نمائید.
نام:
 
پست الكترونيك:
 
وب سايت (لطفاً آدرس به صورت کامل وارد شود. بعنوان مثال: http://www.golagha.ir):
 
نظر:  

 


©با معرفت‌ها ذکر مأخذ می‌کنند!
powered by: