به مناسبت سالگرد درگذشت محمد پورثاني

احمد عرباني و محمد پورثاني بزرگداشت پرويز شاپور سال 1373
احمد عرباني (کاريکاتوريست)
باز هم دايي سبيل و باز هم پورپورخان و باز هم محمد پورثاني! نامي که هميشه همراهم بوده، گاهي نزديک و گاهي دور. پيوسته با پسوندي از خاطره. با عبداللهينيا رفته بوديم پارکينگ خانهاش که کتابهايش را چيده بود در قفسههايي و به کنايه که: براي فروشند! و با دوربين هميشگياش عکسهايي به يادگار گرفت که برايم عزيزند. محمد پورثاني به ثبت لحظههاي بيشمارش علاقه وافري داشت و گذشته از انبوه نوشتههايش، دوربين عکاسياش هم حاضر بود. و چه بسيار عکسها که با دوستان هنرمندش گرفت و آلبوم عکسهاي دوستانش را رنگين ساخت.
افسوس که آن خانه خاطرهانگيز و آن پارکينگ کتابخانه شدهاش هم با رفتن او بر باد رفت. دايي سبيل با قلم شيرينش به همه جا سرک کشيد. ورزشي نوشت و مسوولين را نواخت. سياسي نوشت، اجتماعي نوشت، و اين همه بيش از نيم قرن زمان برد. چه در نشريات توفيق، چه در تهران مصور و چه در هفتهنامه کاريکاتور به مديريت مرحوم دولو و چه در نشريات مختلف ديگر و ... در گلآقا دايي سبيل شد و چه راضي و خوشحال بود از طرحي که از او در يکي از شمارههاي گلآقا که به معرفي او ميپرداخت زده بودم. ولي غمانگيز براي من که سر آخر نقش سنگ مزارش شد... دريغ!
پورثاني عجيب غمخوار جواناني که در راهش قدم ميگذاشتند بود و با وسواسي مثال زدني همراهيشان ميکرد و حتي به نشريات مختلف براي قلم زدن معرفيشان ميکرد که اگر در قيد حيات بود چندين طنزنويس خوب ديگر به نگارندگان شيرين قلم اضافه ميشد.
جايش بسيار بسيار خالي است. همچنان که جاي
کيومرث صابري،
منوچهر احترامي ،
عمران صلاحي، ناصر اجتهادي، پرويز شاپور و ديگران و ديگران ... روحشان شد!

محمد پورثاني و منوچهر احترامي در سالگرد
ماهنامه گلآقا سال 1374
مريم پورثاني
محمد پورثاني در 23 خرداد 1317 در كوچه روحي (منشعب از خيبان شهباز آن زمان) به دنيا آمد و تا آخرين لحظه عمرش عاشقانه طنز نوشت. يكي از اسامي مستعار او در عرصه مطبوعات «دايي سبيل» است. در يكي از مصاحبههايش با راديو تهران در تيرماه 1380 علت انتخاب اين نام را چنين توضيح مي دهد. «... ورزشگاه شماره3 تنها ورزشگاه تهران قديم بود. خاكي اصلاً چمني نداشت. اين ورزشگاه سرايداري داشت به نام دايي سبيل كه اهل لواسان بود و از فاميل هاي دايي واقعي پدرم بود. وي سبيلهاي كلفت و بسيار برازندهاي داشت و مرد فوقالعاده جالبي بود. فوتباليستها و ورزشكارها اين قدر كه از دايي سبيل حساب ميبردند، از مربي و معلم ورزش خود حرفشنوي نداشتند. من خواست آن نام محفوظ بماند...» ارادت محمد پورثاني به دايي سبيل ورزشگاه شماره 3 و اختيار كردن سبيل چنان شد كه بسياري از همكاران طنزپرداز وقتي ميخواستند سوگند يادكنند، به سبيل او متوسل ميشدند و مقام سبيل او آن قدر بالا بردند كه گفتند بر سبيل مظفرالدينشاه، قاجار طعنه ميزند! حتي شوخيهاي فراواني براي وصف حال دايي سبيل گلآقا سرودهاند؛ مانند شعر زنده ياد حسين گلستاني
اي رخت چون خلد ولعلت سلسبيل
وصف حالي بشنو از «دايي سبيل»
آن كه در محدودة طنز آفريد
قصههايي دلپسند و بيدليل
روز و شب، بي وقفه، سالي سي چهل
زد قلم بي منت و بي قال و قيل
يا گلآقا را بخوان تابنگري
زان قلم، آثاري از طنز اصيل
اما حقيقت اين نام برميگردد به مرام و مسلك او در زندگي. محمد پورثاني طنزنويسي بود كه به آب و خاك و مردمش عشق مي ورزيدو تا آخرين لحظهاي كه نفس كشيد، با عشق قلم زد. او توانايي خارقالعادهاي در ارتباط برقرار كردن با مردم داشت و همواره پناه مظلومان و ستمديدگان بود. استادان و اهالي قلم از نكات فني نوشتههايش گفتهاند و بسياري هم از سجايا و فضيلتهاي اخلاقي او كه در تمام عمر براي ارزشها و باورهايش تلاش كرد. اين يادداشت را با جملهاي از استاد احترامي به پايان ميبرم.
«زندگي من از آغاز شروع كار مطبوعاتي تا امروز هيچ گاه از حضور محمد پورثاني خالي نبوده است و اينك نيز تا زماني كه زنده هستم از ياد و خاطره او خالي نخواهد بود.
اگر ما اوتاد را كساني بدانيم كه خصلتهاي بشري را پاسداري ميكنند و از نسلي به نسلي انتقال ميدهند . بي شك بايد محمد پورثاني را يكي از اوتاد بدانيم»
«منوچهر احترامي»
«1383/6/12 »
مرتبط:خجالت دايي سبيل گلآقا از روي مهندس موسوي!
Keywords:
About Mohamad Poorsani By Ahmad Arabani , Maryam Poorsani