به مناسبت چهلمين روز درگذشت نادر ابراهيمي

ديدار گلآقا با نادر ابراهيمي در منزل ابراهيمي- سال 1379
همانطور كه قبلا هم اعلام كرده بوديم، در شماره پنجم دوهفته نامه گل آقا و همزمان با چهلمين روز در گذشت نادر ابراهيمي ويژه نامهاي به همين مناسبت منتشر شد. دراين ويژه نامه مطالب و كاريكاتورهايي از:گيتي صفرزاده، محمدرفيع ضيايي، نورالدين زرين كلك، منوچهر احترامي، اسماعيل اميني، اميرحسين داودي، علي رادمند، آرش فرخي، محمدرضا اكبري، لاله ضيايي، آذين محمدزاده و خاطراتي از: شكورلطفي، جعفر ابراهيمي( شاهد) ، بهروز غريب پور، نورالدين زرينكلك، رضي هيرمندي، مصطفي رحماندوست، هادي بنايي، گيتي اسماعيلي و اميليا ابراهيمي منتشر شده كه منتخبي از آنها را اينجا ميبينيد و ميخوانيد. در مقدمه اين ويژهنامه آمده است:
"رابطه نادر ابراهيمي، گلآقا و طنز يك رابطه مثلثي است. يك ضلع اين رابطه، ارتباط شخص نادرخان با شخص گلآقا بود و نظراتي كه در رابطه با طنز گلآقايي و هفتهنامه گلآقا داشت كه بخشي از آن را در همين ويژهنامه منعكس كردهايم. ضلع ديگر آن وجود و حضور طنز و شوخطبعي در آثار و سكنات و خصوصيات نادر ابراهيمي بود كه باز نمونههايي از آن را در همين ويژهنامه ملاحظه ميكنيد. ضلع آخر آن بيان حكيمانه اين نظريه است كه اگر بنا باشد گلآقاييها از ياد و خاطره و تلاشهاي يك چهره پيشكسوت ادبي تقدير و تجليل كنند حكماً اين كار را بايد با شيوه و روش و اسباب گلآقايي انجام بدهند. نتيجه برآورد اين سه ضلع، همين ويژهنامهاي ميشود كه اكنون در دست داريد.
با نزديك شدن به چهلمين روز درگذشت نادر ابراهيمي، ضمن تسليت به خانواده ايشان بخصوص همسر مهربان و همدلشان و هنرمندان و علاقهمندان آثار ايشان، اميدواريم اين مجموعه تلاش درخوري باشد براي ارج گذاشتن به مردي كه طنز و جديت را در عرصه هنر درهم آميخته بود. "

از چپ به راست: نادر ابراهيمي، جهانگير پارساخو و جواد نبوي در مراسم پايان سال گلآقا-1376
به مناسبت چهلمين روز درگذشت نادر ابراهيمي مراسم بزرگداشتي در خانه هنرمندان برگزار خواهد شد. اين مراسم 25 تير از ساعت 17الي 20 و با سخنراني احمد مسجدجامعي، حجتالاسلام والمسلمين محمدعلي زم، كمال تبريزي، فهيم هاشمي و نورالدين زرينكلك برگزار همراه است.در اين مراسم پويانمايي نورالدين زرينكلك كه بر اساس كتاب "قصهي گلهاي قالي" نادر ابراهيمي ساخته شده است،به نمايش درميآيد.
***
غافلگيري نادر
رضي هيرمندي
دور و بر سال 79 بود گویا، روزی از روزها به گلآقا دعوت شدیم. رفتیم به همین ساختمان باریک رژیم گرفتهای که هنوز هم دفتر مؤسسه آنجاست. از پلههایی رفتیم پایین که فرو رفتن از آن ممد «حیاط» است. (چون اینقدر باید به پایین رفتن ادامه بدهی و اشتباهی از کتابخانه و آبدارخانه و جاهای دیگر سردربیاوری تا برسی به یک سالن نقلی که شبیه حیاط خلوت است!) و بالا آمدنش مفرح ذات (چون باید آنقدر بالا بروی و بروی و در صورت نیاز دست به کمر و زانو بشوی که وقتی به در خروجی میرسی کلاً احساس فرحناکی پیدا میکنی). آن روزها گلآقا سالی یکی ـ دو بار جمعی را به مناسبتی دعوت میکرد. صفتی برای آن جمع نمیآوریم چون در آن صورت بیخود و بیجهت خود را در جایی جا زدهایم که جایمان نبوده و نیست.
نادر ابراهیمی هم دعوت بود.در جمع گلآقاییها رسم بود که بیهوا یقه یکی را برای سخنرانی میچسبیدند و وقتی میچسبیدند دیگر رها شدنی در کار نبود. برای همین کسانی که خود را در معرض این حملات غافلگیرانه میدیدند محض احتیاط یادداشتی چیزی در جیب بغل یا جای دیگر قایم میکردند. یادداشت مورد نظر یا برای سخنرانی فیالبداهه به کار میآمد که چه بهتر یا در جیب مورد نظر باد میکرد که باز بهتر از هیچ بود.
آن روز شخص گلآقا یقه نادر را گرفت. نادر گفت که کسالت دارد اما نمیتواند حرف گلآقا را زمین بگذارد. خیلیها هنوز معنای کسالت نادر را نفهمیده بودند. همانطور که از معنا و مفهوم «دندان درد» گلآقا هم بعدها سردرآوردیم.نادر بلند شد. پشت میکروفن نرفت. آخرین جملهاش خوب یادم هست.گزین گفتهها را کمتر فراموش میکنم. گفت: «هر وقت هفتهنامه گلآقا به دستم میرسد با حسرت به خودم میگویم: اینها چقدر باهوشند و ما چقدر بیهوش !» و نشست. حاضران به قدر تشویق یک سخنرانی مفصل دست زدند. برای نادر و لابد برای گلآقا. نادرهای بود نادر. با کم گفتنش هم یکعالمه حرف میزد. حالا هم که سکوت کرده باز برایمان کلی حرف دارد.

اثر آرش فرخي
***
آتش بدون برق!
برداشتي از كتاب آتش بدون دود/ ايده: سيدجواد نبوي
لاله ضيايي

***
مثال نادري!
هادي بنايي( مترجم)
من و نادر سالها باهم دوست بودیم و رفت و آمد خانوادگی داشتیم. در گرگان باهم به شکار و تفریح میرفتیم. آن زمان من بیسواد بودم و نادر در ادبیات دستی داشت. یک روز از او پرسیدم: این صنایع ادبی که میگویند چیست؟ ابتدا توضیحات عجیب و غریبی داد و بعد گفت: مثلاً یکی از این صنایع سفسطه کلامی است. گفتم: حالا این یعنی چی؟ گفت: برایت مثال میزنم. میگویند یه حاجی بود، یه گربه داشت، گربشو خیلی دوست میداشت، یه روز حاجی گوشت خرید، گوشتو گذاشت رو تاقچه، گربه پرید گوشته رو خورد، حاجیه زد گربه رو کشت، رو سنگ قبر اون نوشت یه حاجی بود یه گربه داشت، گربشو...!
***

اثر نورالدين زرين كلك
قصه كرم ابريشم
نورالدين زرين كلك
درست يادم نيست از كي ،اما يادم هست چرا كار نوشتن را شروع كردم.يك جرقه كوچك در خيال ،يك صفحه كاغذ،يك مداد و تمام يك شب پيش از اينكه صبح شده باشد كار قصه كرم ابريشم تمام شد.فردا كرم ابريشمي كه شبها طاقباز مي خوابيد،رفت پيش سيروس طاهباز ،رئيس انتشارات كانون پرورش فكري.روز بعد احمدرضا احمدي خبر آورد كه "طاهباز"،"طاقباز" را خط زده و يك كلمه ديگر جايش گذاشته.اين شوخي را نه من باور كردم و نه طاهباز رنجيد.يادش گرامي!هردومان را به خنده واداشت.
طاهباز و نادر ابراهيمي كارد و پنيري بودند كه در كار بريدن و ماليدن همديگر بودند.اما همين تيزي نادر و هم آن نرمي سيروس به كام همه بچه هايي شد كه با آن كتابها باليدند و امروز خود نويسندگان و ناشران نسل نو هستند(دريغم آمد از خادمان ادبيات كودك ياد نكرده رد بشوم).اينك بازگرديم به قصه بعدي ام:"وقتي بچه بودم"را كه مي نوشتم ياد گرفته بودم هر كتاب و هر نويسنده اي يك ويرايش و يك ويراستار لازم دارد. پس پيش از آنكه آن را به طاهباز بدهم،دادم به نادر ابراهيمي اما نادر نه از آن آدمهايي بود كه كاري را سبك بگيرد.اگر كاري را قبول مي كرد با جان و دل برايش وقت مي گذاشت.او كتاب را خواند و يادداشتهايش را نوشت.مرا به خانه خود برد تا نكته به نكته را به من بگويد و كلمه به كلمه همه متن را ويرايش كند.قرارمان از سر شب شروع مي شد و تا هر موقع صبح ادامه مي يافت.سروصداي كلنجار رفتن،دعواكردن،و قهقهه خنده هاي ما خانواده جوان او را از خواب بيخواب مي كرد.
تا اينجا هرچه گفتم مقدمه اي بود براي داستان زير:
كتاب وقتي من بچه بودم حكايت اشتباه هايي است كه تقريباً همه كودكان دنيا مي كنند و چه شيرين و باور كردني هم.
مرتبط:
قربان قد و قامت «گالان اوجا»ي تو
سلام آقاي ابراهيمي
سفر به خير...
"دور از خانه"
خالق" آتش بدون دود" در قطعه هنرمندان آرميد
نادر ابراهيمي درگذشت
تاريخ : پنجشنبه ۲۰ تير ۱۳۸۷
Keywords:
Memorial of Nader Ebrahimi in 2Weekly Magazine Golagha