رويا صدر
چندي پيش نويسندهاي نوشت: «شهرت صادق هدايت مشكوك است، استعمارگر بزرگ و بنگاه سخنپراكنياش بيبيسي تصميم گرفتند هدايت را مشهور كنند تا بعدها از او بهرهبرداريهاي خاص كنند... در زمان وي نويسندگان همطرازي بودند كه به شهرت نرسيدند، زيرا غرب و عوامل داخلي روي هدايت سرمايهگذاري كرده بودند.»(*)
در همين رابطه و رابطههاي ديگر، خبرنگار ما، از طريق نفوذ به مجاري و كانالهاي ارتباطي استكبار جهاني و روباه پير استعمار انگليس، گزارشي افشاگرانه تهيه كرده است كه ميخوانيد:
تولد مشكوك
در يكي از روزهاي سرد و گلآلود و غرورآفرين و حماسهساز بهمن 1281، درست دو سال پيش از به اصطلاح انقلاب به اصطلاح مشروطه، نويسنده بوف كور موسوم به صادق هدايت در تهران به دنيا آمد. به گفته منابع آگاه و مطلع، وي موقع تولد، در عالم هنر و ادب و فرهنگ وزن چنداني نداشت. يكي از آگاهان سياسي در اين رابطه براي اولين بار در تاريخ استراتژيك و ژئوپوليتيك معاصر دست به افشاگري مهمي ميزند و ميگويد: «وزنش به زور به دو كيلو و سه چارك ميرسيد.»
اين امر بيشك از چشم تيزبين استعمار پير انگليس و در رأس آن بيبيسي جهانخوار نيز پوشيده نماند.
از دوران نوزادي و كودكي و نوجواني و جواني و ميانسالي وي اطلاع موثق و دقيقي در دست نيست، ولي شاهدان عيني از انگلوفيل و فرانسوفيل و غيره فيل بودن نامبرده در اوان نوجواني خبر ميدهند و در همين رابطه شاهد ميآورند كه تحصيل و رفت و آمدش به مدرسه سنلوئي در دوره دبيرستان امري نبود كه بر كسي پوشيده باشد چنانچه مشهدي قنبر مالميرآبادي كه در آن منطقه مغازه خواربارفروشي داشت، اذعان ميدارد: «نامبرده را ميديدم كه صبحها به سنلوئي رفته، عصرها برميگشت.»
براساس مطالعاتي كه روي پرونده و اسناد و مدارك مربوط به فعاليت سفارت انگلستان در ايران انجام شده، مشخص گرديد كه اين امر نقش مهمي در بسط نفوذ و سلطه غرب بر جوامع پيراموني و جهان سوم و منطقه خاورميانه و خليج فارس و درياي عمان و صادق هدايت داشت است. اين مطالعه به طور خصوصي و با اجازه وزير دادگستري و راه و ترابري فرانسه انجام شده و در رده پروندههاي محرمانه براي استفاده عموم آزاد است.
در رابطه با بهرهبرداريهاي خاص
وقتي صادق هدايت به بروكسل و بعد پاريس ميرود، امكان تماس مستقيم با روباه پير استعمار انگلستان براي نامبرده فراهم شده، تحصيلات در رشته مهندسي را نيمه تمام گذاشته، ادبيات فرانسه ميخواند. چنانچه وزير وقت امور خارجه انگلستان به دستور اليزابت چهاردهم طي نامهاي محرمانه براي وي مينويسد: «عاليجناب! ما تصميم گرفتهايم شما را مشهور كنيم تا بعدها از شما بهرهبرداريهاي خاص نماييم. لطفاً آمادگي خود را سريعاً براي دولت فخيمه انگليس تلگراف فرماييد، وگرنه هرچه رؤيت كرديد از چشم خودتان مشاهده فرموديد.»
در پي ازن امر، به تمامي كنسولگريها و نمايندگيهاي دولت فخيمه انگليس در سراسر جهان ابلاغ مينمايد كه هرچه سريعتر ترتيب مشهور شدن نامبرده را بدهند و مراتب را گزارش نمايند تا مقدمات انجام بهرهبرداريهاي خاص از وي فراهم گردد و به عنوان يكي از دهليزها و مجاري ارتباطي بين عوامل معلومالحال بيگانه در داخل و خارج از ايران انجام وظيفه نمايد.
اسناد و مدارك محرمانه حاكي از آن است كه دولت انگلستان تشكيلات مخوفي را به سرپرستي عوامل دستنشانده داخلي، مأمور پيگيري امر بهرهبرداريهاي خاص نموده، سرمايهگذاري كلاني نيز روي اين مسأله كرده و او را به عنوان يك نويسنده مورد حمايتهاي نجومي مالي و جاني قرار داده است. در همين رابطه بود كه صادق براي چاپ بوف كور با خط خودش با ماشين چاپ دستي، به كشور هندوستان كه زماني مستعمره انگليس بود رفته، با هزار بدبختي كتاب مذكور را در تيراژ پنجاه نسخه چاپ نموده و سپس خود را به ايران رساند و در شركت كل ساختمان به عنوان كارآموز ساده دفتر كار كرد. در همين رابطه و رابطههاي ديگر، انگلستان كافههايي را در نقاط مدرن تهران تأسيس نمود (فردوس، نادري، پرندهآبي و...) و مدير يك مجله مبتذل و عضو لژفرماسيونري و مسؤولان كلوپهاي روتاري و باشگاه لاينز ايران نيز در آن رفت و آمد داشتند و از سر شب تا صبح اوقات خويشتن را در آنجا گذرانيده، به بادهگساري و انجام بهرهبرداريهاي خاص در راستاي اهداف انگليس و راديوي بيبيسي ميپرداختند و در مواردي اقدام به شعرخواني ميكردند و طبق اطلاعات دقيق گاه هوا چنان سرد ميشد كه به گفته منابع موثق و آگاه، مجبور ميشدند بخاري نفتي روشن كنند. شاهد اين ماجرا، نامهاي از هدايت است كه در تاريخ 14 مهر 1304 به تقي رضوي نوشته و در آن متذكر ميشود كه كتاب آلفرد دوموسه با عنوان La confession d'un Enfant du fiecle (اعترافات يك كودك قرن) را با لذت خوانده و به دوستش نيز توصيه ميكند كه آن را بخواند. بعدها رضوي اعتراف ميكند كه هيچوقت در طول زندگانياش فرصت نكرده سر صبر و با دل سير كتاب مذكور را مطالعه نمايد.
صادق هدايت وقتي در 1320 تا 1329 در دانشكده هنرهاي زيبا با حقوق ناچيزي به عنوان يك كارمند ساده، پشت ميزش در راهروي دانشكده مينشست و كار ميكرد، همچنان مشغول بسط ارتباطات خود با انگلستان بود و خود را دربست در اختيار انگليس قرار داده بود كه اسناد و مدارك آن اگر هم موجود نباشد اهميتي ندارد. مصطفي فرزانه ميگويد كه آن زمان خجالت ميكشيد پيش هدايت برود و وضع ساده كاري او را ببيند. او مينويسد: «خجالت كشيدم پيشش بروم.» براساس مطالعاتي كه روي پرونده و اسناد و مدارك مربوط به فعاليت سفارت انگلستان در ايران انجام شده و در داخل گاوصندوقي در كاخ باكينگهام نگهداري ميشود، اين، درست زماني است كه هدايت به طور شبانهروزي مشغول كشف و ضبط زخمهايي است كه مثل خوره روح را در انزوا ميخورد و ميتراشد، بخصوص اينكه مسعود فرزانه در بخش راديويي بيبيسي مسؤوليتي داشت و مجتبي مينوي در انگلستان بود. در همين رابطه خوب است به نامهاي اشاره كنيم كه هدايت در مورد جريانات پيشهوري و فرقه دموكرات آذربايجان و حزب توده به شهيد نورايي نوشته و در آن به روشني از شوروي انتقاد كرده است. وي در بخشي از اين نامه مينويسد كه ميخواهد در رابطه با بسط ارتباطاتش با دولت و ملكه انگليس هواپيماي اختصاصي جت بوئينگ 741 بخرد و با اهداف استعماري همكاري نمايد ولي متأسفانه اين بخش از نامه به دليل اهميت تاريخي، از سوي روباه پير استعمار و استكبار نيست و نابود شده، فعلاً در دسترس نميباشد و عندالمطالبه دوباره از سوي نگارنده نوشته خواهد شد كه بيشك مشت محكمي خواهد بود بر دهان كساني كه به شكل چرند و مزخرفي ادعا ميكنند صادق هدايت بزرگترين نويسنده قرن بود. در صورتي كه افراد زيادي از او بالاتر بودهاند، يكيش خودم.
پاورقي:
(*) رضا رهگذر. شرق. 31 شهريور 1382. صفحه 12
كاريكاتور اثر حسين صافي
Keywords:
About Sadegh Hedayat By Hosein Safi , Roya Sadr