facebook instagram telegram telegram
نوروز در گذشته‌هاي دور


محمدرفيع ضيايي

آنچه مي‌خوانيد منتخبي از رسم و رسوم نوروزانه ايرانيان در روزگار قديم است:

1.jpg

* پولاك در سفرنامه خود مي‌نويسد: در دوره‌اي كه تعداد دراويش در حومه شهرها زياد بود، دو، سه هفته مانده به عيد نوروز به سوي شهرها هجوم مي‌آوردند، جلوي خانه بزرگان چادر مي‌زدند و تا عيدانه دريافت نمي‌كردند همانجا ماندگار مي‌شدند. آنها در تمام مدت اقامت خود به طرز خنده‌آوري در شيپورهاي خود كه از شاخ بز درست شده بود مي‌دميدند.

2.jpg

* قبل از شروع سال جديد، بسياري از خانواده‌ها تمام ظروف سفالي را كه در طي سال گذشته استفاده كرده بودند، مي‌شكستند و به جاي آن سفالينه‌هاي نو، كوزه، كاسه، خمره و... تهيه مي‌كردند. مردم ظرف‌‌هاي شكسته را در خرابه‌ها مي‌ريختند و به همين جهت، تلي از سفال شكسته در هر خرابه به جا مي‌ماند. اجراي اين رسم نوعي تشخص اجتماعي هم به حساب مي‌آمد، مثلاً در مورد تهيدستان مي‌گفتند:«بيچاره كوزه دو ساله در خانه دارد»!
سانسون مي‌نويسد: ايرانيان به افتخار حضرت فاطمه (ع) جشني بر پا مي‌كردند به نام «كوزه‌گران». روايت است روزي كوزه‌گران شكايت كردند كه ديگر كسي از آنان كوزه و كاسه نمي‌خرد. حضرت فاطمه (ع) محض حمايت و رضاي كوزه‌گران به خدمتكاران دستور داد تمام كوزه‌هايي را كه در آخرين چهارشنبه سال به چشمه برده مي‌شود بشكنند. و ايرانيان به ياد اين كار نيك حضرت فاطمه (ع) در چنين روزي هر ظرف دم دستشان مي‌آمد را مي‌شكستند.

3.jpg

* هانري ماسه مي‌نويسد: چند روز به عيد نوروز مانده گروه تردستان و حقه‌بازان در بازار ديده مي‌شدند. لوطيان در بازار راه مي‌افتادند و در انتهاي چوبي، يك كاسه گلي پخته را مي‌چرخاندند و بي‌آنكه اين حركت را قطع كنند، پولي از دكان‌ها گدايي مي‌كردند. در روزهاي عيد بندبازان و ريسمان‌بازان به شهرها مي‌آمدند. يكي از آنها لباسي سفيد كه آستيني بسيار گشاد داشت مي‌پوشيد. اين شخص با همين لباس به پشت‌بام‌ها مي‌رفت و از بامي به بام ديگر مي‌پريد و چون باد در لباس او مي‌پيچيد، لباس سفيد و گشاد او وزان و زيبا به نظر مي‌رسيد.

4.jpg

* در گذشته دسته بازيگران و نوازندگان دوره‌گردي در ايام عيد به شهرها مي‌آمدند. بعضي از آنها خود را به صورت ديوي با كلاه شاخ‌دار و سپر بزرگ مقوايي و سبيل‌هاي وز كرده و دندان‌هاي درشت و لب‌هاي آويزان و صورتي پر از لكه‌هاي سياه آرايش كرده و به لباس خود زنگوله‌هايي مي‌بستند. يكي از آنها هم كه آتش‌افروز نام داشت دو تكه چوب را به هم كوبيده و مي‌خواند:
آتش‌افروز آمده، سالي يك‌روز آمده              
آتش‌افروز صغيرم، سالي يك‌روز فقيرم
روده و پوده آمده ـ هرچي نبوده آمده!
اگر زمستان گذشته سخت بود، آتش‌افروزان مي‌خواندند و دست مي‌زدند كه:
اي سال برنگردي
مردا را اخته كردي
زنا را شلخته كردي!

5.jpg

* ايام نوروز زمان كار و كاسبي عنتري‌ها و كساني كه خرس را با خود به دوره‌گردي مي‌بردند هم بود. آنها اشعار عاميانه مي‌خواندند، معركه مي‌گرفتند و از مردم عيدي طلب مي‌كردند:
فلفلي مرده؟ نمرده!
چشاش كه وازه! تخم گرازه
نون خورده، جون نداره!
دستاش استخوان نداره
ميل پشت بون نداره!
و يا
امان از آش رشته
بابام بزغاله كشته
ننم سركار آشه
دائيم قاشق‌ تراشه
...
دختر يه دونه ـ سوار پوسه هندونه
هندونه يُرغه مي‌ره ـ در خونه‌ي داروغه مي‌ره
داروغه جون عرض دارم ـ دل پر دردي دارم
شوهرم زن كرده ـ پشتشو بر من كرده
يه نون ازم كم كرده
اين يه دونه نون پرپري ـ من بخورم يا اكبري!

6.jpg

* هانري ماسه مي‌نويسد: در مازندران نزديكي‌هاي عيد نوروز، با يك سيني پر از نارنج و منقلي پر از آتش افروخته به در خانه ديگران مي‌رفتند و براي عيدي گرفتن مي‌خوانند:
اي خان آقاي باخدا
ايشاالا بري به كربلا
دستت بكن جيف درون
بيرون بيار چند قرون
نوروز سلطان آمده ـ عيد بزرگان آمده!

7.jpg

* در آذربايجان صبح روز سه‌شنبه (يك روز قبل از چهارشنبه سوري) جوانان پيش از برآمدن خورشيد به صحرا مي‌رفتند و هفت بار از روي جوي آب مي‌پريدند و مي‌خواندند:
آتيل ماتيل چهارشنبه
بختيم آچيل چهارشنبه!

 


محمدرفيع ضيايي

تاريخ : يكشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۶

دسته بندی

متفرقه وبنامه


ارسال نظر

لطفاً نظرتان را به فارسي بنويسيد. نظر شما پس از تاييد نمايش داده خواهد شد.
لطفا" کد زیر را در قسمت پائین آن وارد نمائید.
نام:
 
پست الكترونيك:
 
وب سايت (لطفاً آدرس به صورت کامل وارد شود. بعنوان مثال: http://www.golagha.ir):
 
نظر:  

 


©با معرفت‌ها ذکر مأخذ می‌کنند!
powered by: