facebook instagram telegram telegram
دوكلمه حرف حساب براي تعطيلي هفته‌نامه گل‌آقا
از زبان خوانندگان گل‌آقا
dargozashtegolagha654.jpg
ناصر پاك شير، پياپي564+1

تعطیلی ناگهانی هفته نامه گل آقا در آبان ماه 1381 مقدمه ای بود بر چاپ مقاله ها، گفتگوها و یادداشتهای اهالی فن و غیر فن درباره گل آقا و توضیح نظریات گوناگونی از جمله: چی شد که همچین شد؟ خوب شد که همچین شد، ای وای! چرا همچین شد؟ و ...اما اظهار نظر خوانندگان پرو پاقرص گل آقا هم برای خودش مثنوی هفتاد من کاغذی است که از تک تک صفحه هایش عشق به طنز، شاد زیستن و پاک زیستن می جوشد. متن کامل این پیامها در آرشیو آبدارخانه موجود است که البته گلنسا بخش هایی از آنرا برای مقاله ای که در سالنامه 1381 گل آقا چاپ شد انتخاب کرد. در ادامه ما هم بخشهایی از پیامهای این مقاله را (البته بدون رعایت دسته بندی های انجام شده در اصل مقاله) برای تان انتخاب کردیم که می توانید آنها را همراه با سرمقاله اولین و آخرین شماره هفته نامه گل آقا بخوانید:

مقدمه: آنچه در اين بخش از«سالنامه 81 گل‌آقا» مي‌خوانيد، تنها بخشي از نامه‌ها و پيام‌هاي خوانندگان وفادار و مهربان گل‌آقا از لحظه انتشار خبر توقف انتشار هفته‌نامه تا آخر بهمن‌ماه 1381 است. اگر روزي سيل اين نامه‌ها و پيام‌ها قطع شود، شايد بتوان موافقت گل‌آقا را براي انتشار تمام آنها به صورت كتاب، جلب كرد. من فعلاً پس از چند ماه اصرار همراه با سماجت، و گاه هر شب و روز، فقط توانسته‌ام موافقت او را براي چاپ همين مقدار در سالنامه جلب كنم و پنهان نمي‌كنم كه براي اولين بار در اين دوازده سال كه شب و روز در كنارش بوده و به تمام توصيه‌هايش در كار مجله در مؤسسه گل‌آقا عمل كرده‌ام، در اين جا لازم ديدم به بعضي از توصيه‌هايش ـ هر چند مؤكد ـ عمل نكنم و خيلي از چيزها را كه توصيه به حذف آنها كرده بود، به احترام خوانندگان گل‌آقا و براي محققان آينده، به دست چاپ بسپارم، با اين اطمينان كه او هميشه گفته است: هيچ‌گاه از هيچ همكار«حرف نشنو اما با حسن نيت» رنجيده خاطر نشده‌ام...و گمان مي‌كنم با من نيز كه علاوه بر نسبت همكاري فرزند او نيز هستم، چنين خواهد بود.
پوپك صابري فومني
1381/12/13

شهركي 36 ساله از تهران،دانشجو،1381/9/29:
يعني در اين مملكت خنده هم به بند كشيده مي‌شود؟

كسري19 ساله از تهران، دانشجو1381/10/21
توقف انتشار در اين مقطع حتماً معنا دارد، نه؟ شايد مي‌خواهي بگويي:
نقطه مركز آينده ما داني كيست؟
آن كه امروز از اين دايره بيرون باشد

؟ ، 1381/8/6
چرا اينقدر ناگهاني؟ آدم يكدفعه بچه را از شير نمي‌گيرد! ما را يتيم كردي گل‌آقا!

هوشنگ مرادي كرماني، نويسنده،1381/9/19
با شناختي كه از آقاي صابري دارم، بعيد مي‌دانم ديگر بخواهند مجله را منتشر كنند. از اين كه هفته‌نامه تعطيل شده خيلي متأسفم.

پويان 18 ساله از تهران، دانشجو،1381/8/26
البته واضح و مبرهن است كه «ازماست كه برماست» يا به عبارت درست‌تر از شماست، كه برشماست اصلاً از شماست كه بر ماست...نتيجه سازشي كه جناب گل‌آقا در سه سال گذشته انجام دادند چيزي جز اين هم نمي‌توانست باشد...با اين كه سه سالي مي‌شود ـ از زماني كه روزنامه‌ها به دليل افشاگري‌ها به صورت دايم توقيف موقت شدند ـ لاي مجله گل‌آقا را باز نكرده‌ام، از توقف انتشار اين هفته‌نامه متآسفم. نه به خاطر از دست دادن گل‌آقاي عزيزم، چون سالهاست كه او را از دست داده‌ام، بلكه به خاطر احترام پدرانه‌اي كه هنوز هم براي گل‌آقا قايلم...

علي عربپور 56 ساله از تهران، كاسب،1381/10/5
از اينكه اين سوپاپ تعطيل شد، بسيار خوشحالم.

زهرا 23ساله از شهركرد، دانشجو،1381/11/6
اين توقف خيلي عالي بود. چه معني دارد آدم كسي را مسخره كند؟

محرم 26 ساله از تهران، مدرس، 1381/9/25
گل‌آقا را خودكشي كردند!

حسن صادقي 20 ساله از شيراز، دانشجوي مهندسي صنايع،1381/11/24
گل‌آقاي عزيز سلام، بابا كجايي؟ دل‌مان حسابي برايت تنگ شده، آن هم فراوان. راستي شاغلام چطوره؟ سماورش به راهه؟ ديشلمه‌هايش هنوز برپاست؟ مطمئنم كه همين‌طوره. به هر حال با اين كارها نه مي‌شود جلوي انديشه شما قربانت شوم را گرفت، نه مي‌شود غضنفر را از مشت كوبيدن در دهان استكبار بازداشت. گل‌آقاي عزيز هميشه در اذهان ما خواهيد ماند.

خدمتي 30 ساله از تهران، كارمند،1381/10/23
از اين كه هفته‌نامه ديگر چاپ نمي‌شود واقعاً متأسفم. هفته‌نامه گل‌آقا در اين دوران پر از دروغ و ابتذال، واقعاً گل بود.

مسعود 45 ساله، از آمريكا، 1381/10/23
اين خيلي غم‌انگيز است كه روزنامه‌ها و مجلات در ايران تعطيل مي‌شوند. تنها چيزي كه مي‌توان بگويم اين جمله است؛ خرابي چون كه از حد بگذرد آباد مي‌گردد.

سعيد 28 ساله، از تهران 1381/8/26
ببين، جان خودت راستش را بگو. چه خبره تو اين مملكت؟ بگو ما هم بدانيم!

***


سرمقاله اولين شماره هفته نامه گل آٔقا:

لاحول و لا قوه الا بالله العلي العظيم
احتمالاً بعضي از خوانندگان عزيز همين حالا كه نخستين شماره «مجله گل‌آقا» را در دست دارند، از خودشان مي‌پرسند: عجبا…! اين «گل‌آقا» كه پنج – شش سال قبل «حرف حساب» را در صفحه ۳ روزنامه اطلاعات با «دو كلمه» و در يك وجب و چهار انگشت جا شروع كرده بود، چطور در همين مدت كوتاه از حيث حرف حساب به «توليد انبوه!» رسيده؟! حال آن كه في المثل «وزارت مسكن» حتي قبل از شروع عصر گل‌آقايي! وعده توليد انبوه مسكن را به مردم داده بود و هنوز هم كه هنوز است دارد وعده مي‌دهد بدون اين كه آب از آب تكان خورده و خشت روي خشت بند شده باشد! و هكذا «وزارت كشاورزي» در زمينه توليدات كشاورزي يا وزارت صنايع (اعم از سبك و سنگين) در امر توليدات صنعتي و بقيه وزارتخانه‌ها علي قدر مراتبهم! در حالي كه عده‌اي از خوانندگان، سؤالات فوق را مي‌كنند و منتظر جواب هم هستند، لابد برخي ديگر مي‌گويند: شگفتا…! حيرتا…! نه… اين نشد!! ما عادت نداريم شاهد انجام عملي باشيم كه قبلاً و مدتها در باب آن وعده و وعيد نشنيده باشيم! بلكه راغبيم و حتي مي‌شود گفت معتاديم به شنيدن مواعيد بقدر كافي! بعد هم عادت داريم آنقدر منتظر بمانيم تا دهنده و گيرنده وعده، هر دو اصل وعده و موضوع آن را يواش يواش، از بيخ و بن فراموش كنند! پس، اين كه «گل آقا» مجله هفتگي منتشر كند، بدون اين كه مدتي سرمان را با وعده، شيره ماليده باشد، البته يك سنت شكني است و ما انتظار نداشتيم كه گل‌آقا چيزي را، آن هم به اين قرص و قايمي كه ريشه در سوابق سياسي و فرهنگي دارد، شكسته باشد!
لابد ما خوانندگاني از نوع و سنخ ديگر هم داريم كه مي‌گويند: اي عزيز، اي برادر، اي خواهر! ما را چه رسد در حوزه اختيارات «گل‌آقا» داخل شدن؟ وقتي ايشان لازم ديده براي ما مجله هفتگي دربياورد، لابد لازم بوده. ما بايد ممنون باشيم كه بالاخره يكي پيدا شد حرف دلمان را بزند، ولو يكي به نعل بزند. يكي به ميخ! براي اين كار چه كسي بهتر از «گل‌آقا» كه شش – هفت سال، حساب پس داده و اگر در اين مدت مديد شاخ غول را نشكسته. لااقل «دو كلمه حرف حساب» كه زده! آنجا كه هر روز صبح و عصر،‌روزنامه‌ها در مي‌آيند دوبدو عين دوقلوهاي بهم چسبيده! بگذار يك گل آقايي هم باشد كه اقلاً هفته‌اي يك بار شكل و شمايل و راه و روش و طرح و اسلوبش با همه توفير داشته باشد! اگر عادت به خلاصه گويي در ضمير ما مضمر نشده بود، البته رده‌بندي خوانندگان مان را از حيث حرفهايي كه در غياب ما با خودشان مي‌زنند،‌در همين اولين شماره تكميل مي‌كرديم. اما فعلاً به همين سه مورد فوق بسنده كرده،‌به هر كدام مختصر پاسخي مي‌دهيم و مرخص مي‌شويم.
۱ـ نخير…! گل‌آقا از حيث حرف حساب، شخصاً موفق به توليد انبوه نشده است. ما همان حرف حساب سنتي‌مان را بتوانيم سر وقت و از روي حساب بزنيم، كلي هنر كرده‌ايم. اين مجله كه مهر مبارك «گل‌آقا» بر پيشاني تابناكش خورده، حاصل كار يك ايل و قبيله از طنزنويسان و طنزسرايان و كاريكاتوريست‌هاي كشور است كه هر كدام در حوزه كارشان، يكپا گل‌آقايند. ما فقط توانسته‌ايم عده‌اي از اين جمع پراكنده را پس از چندين و چند سال در آبدارخانه شاغلام جمع كنيم و همين جور هم از پنجره آبدارخانه نگاه مي‌كنيم كه بقيه كي از راه مي‌رسند. فلذا هر كس در عرصه طنز هنري دارد، بسم‌الله. اين گوي و اين ميدان!
۲ـ بله…! ما اين سنت «وعده دادن»‌با «هارت و پورت!» و فراموش كردن بدون «شارت و شورت!» را شكسته‌ايم. نه فقط اين كار را در مورد خودمان كرده‌ايم، بلكه تصميم داريم اگر خدا بخواهد، آن را تعميم هم بدهيم. يعني تا ما هستيم، پنبه وعده دهندگان را در يك مهلت قانوني! در صفحات همين مجله خواهيم زد. وعده‌دهندگان محترم التفات داشته باشند كه ما گل آقائيم! يعني هماني كه در اين چند ساله، صابونش به جامه خيلي‌ها خورده! پس وقتي با «وعده دادن»، اينجوري تا مي‌كنيم، بقيه كارها تكليفش معلوم است! بعداً نگويند كه گل آقا ما را تضعيف كرد!
البته ما با كسي جنگ و دعوا نداريم. هر كسي ، مقامي، رئيسي، مدير كلي، معاوني، وزيري و قس عليهذا! مايل نيست درباره‌اش مطلب بنويسيم. البته كتباً به ما بنويسد. ما نوشته‌شان را روي چشم‌مان مي‌گذاريم. منتهاي مراتب، كار خودمان را مي‌كنيم! و شرط پيشرفت كار هم همين است كه هر كسي، كار خودش را بكند!
۳ـ چون با خوانندگان رده سوم در يك خط و يك باند و يك جناح هستيم، فلذا در باب فرمايش آنها، فعلاً عرايضي نداريم!
آخرين توضيح اين كه كليه عوامل و اذناب! ما «مش رجب، غضنفر و شاغلام» جميعاً اجمعين با مايند. «ممصادق و كمينه» هم به نمايندگي از طرف جميع خوانندگان، ما را تحت كنترل از راه دور دارند! آبدارخانه و ديشلمه برقرار و عينك و قلم و عصاي گل‌آقايي در دسترس است. كشك…؟ نخير! كشك نداريم. و حالا حالاها ميل به كشك سابيدن هم نداريم!
زيرا كه:
آمده‌ايم كه بمانيم!
و فقط از درگاه خدا طلب توفيق مي‌كنيم.
مقام‌ شامخ‌ گل‌آقايي


سرمقاله آخرين شماره هفته نامه گل آقا:
خداحافظ
بيش‌ترين‌ لحظه‌هاي‌ بيداري‌ام‌ در اين‌ سه‌ ماه‌ (مرداد و شهريور و مهر) صرف‌ تفكر در مضمون‌ همين‌ سرمقاله‌ گذشته‌ است. نه‌ فقط‌ تفكر، كه‌ ده‌ بار - و بيشتر - سرمقاله‌ با مضامين‌ مختلف‌ و در قالب‌هاي‌ مختلف: نظم، نثر، طنز و جدي‌ نوشته‌ام؛ اما دستم‌ (و دلم) تا پايان‌ راه‌ نرفته‌ است. بخشي‌ از آن‌ نوشته‌هاي‌ ناتمام، خط‌خورده‌ و درهم، اكنون‌ در كنار من‌ است...
* * *
تصميم‌ دارم‌ داستاني‌ را كه‌ بسيار ساده‌ است، پيچيده‌ و بغرنج‌ نكنم. تصميم‌ دارم‌ به‌ آنچه‌ در اين‌ چند سال‌ «شگرد گل‌آقا در سرمقاله‌نويسي» بوده‌ است‌ عمل‌ نكنم، بلكه‌ در يك‌ جمله‌ كوتاه‌ و ساده‌ به‌ خوانندگان‌ وفادار و مهربان‌ كه‌ در دوازده‌ سال‌ گذشته‌ بخشي‌ از زندگي‌ام‌ بوده‌اند بگويم:
«انتشار هفته‌نامه‌ گل‌آقا متوقف‌ شد»
مي‌خواستم‌ مقدور نيست كه‌ در زير گوش‌ تك‌تك‌ خوانندگان، با صميميتي‌ برادرانه‌ و به‌ ملايم‌ترين‌ لحن‌ زمزمه‌ كنم‌ كه: «حالت‌ كودكي‌ را دارم‌ كه‌ مي‌داند تا لحظه‌اي‌ ديگر، عزيزترين‌ اسباب‌بازي‌اش‌ را نخواهد داشت...».
يا: «مثل‌ كبوتر باز عاشقي‌ كه‌ مات‌ و ساكن‌ به‌ نقطه‌اي‌ در آسمان‌ خيره‌ مانده‌ است‌ و مي‌داند زيباترين‌ كبوترش‌ تا چند لحظه‌ ديگر در آنسوي‌ خط‌ افق‌ گم‌ خواهد شد...».

***
«كمينه» گفت: اِ‌ وا، خاك‌ عالم... مطمئني‌ ممصادق؟ مزاح‌ نمي‌كني؟
«ممصادق» گفت: الان‌ چه‌وقت‌ مزاح‌ كردن‌ است‌ فدات‌ شم!
بعدش‌ دو تايي‌ راه‌ افتادند و رفتند و رفتند و رفتند... تا رسيدند به‌ آبدارخانه‌ شاغلام. در آنجا گل‌آقا را ديدند و گفتند: برادر گل‌آقا! شما به‌ ما يك‌ چيزي‌ بگو...
«گل‌آقا» گفت: از مسؤ‌ول‌ اطلاع‌رساني‌ و مأ‌مور كوبيدن‌ مشت‌ محكم‌ بر دهان‌ استكبار جهاني، استاد غضنفر بيسواد بپرسيد. اما اجمالاً‌ مطلب‌ از همين‌ قرار است‌ كه‌ مي‌فرماييد.
«غضنفر» گفت: واي... حالا جواب‌ مردم‌ را كي‌ ميده؟
و «شاغلام» همانجور كه‌ داشت‌ به‌ عصاي‌ آهنين‌ و گيوه‌ آهنين‌ و عينك‌ آهنين‌ و قلم‌ آهنين‌ و چپق‌ آهنين‌ و سماور آهنين‌ و كشك‌ آهنين‌ و پشم‌ آهنين‌ و باقي‌ چيزهاي‌ آهنين‌ موجود در آبدارخانه‌ مافنگي‌اش‌ نگاه‌ مي‌كرد گفت: منِ‌ منِ‌ كله‌ گنده... منِ‌ منِ‌ كله‌ گنده...
بعدش‌ همه‌ باهم‌ خواندند:
«لي‌لي‌لي‌لي‌ حوضه...
خياط‌ رفت‌ آب‌ بخورد افتاد تو كوزه... !»
***
اگرنه‌ در همه‌ لحظه‌ها، در بيشترين‌ لحظه‌هاي‌ بيداري‌ در اين‌ سه‌ ماه، از خود پرسيده‌ام: «آيا توقف‌ انتشار مجله، همان‌ تعطيلي‌ است؟» و در پاسخ‌ به‌ خود گفته‌ام: «تا خدا چه‌ خواسته‌ باشد.»
(و شاغلام‌ از گوشه‌ آبدارخانه، زيرلب‌ زمزمه‌ مي‌كند: باز آمدنت‌ نيست... چو رفتي، رفتي‌...).
* * *
جمعي‌ از زبده‌ترين‌ طنزنويسان‌ و كاريكاتوريست‌هاي‌ كشور در اين‌ دوازده‌ سال، حاصل‌ ذوق‌ و استعداد خود را در هفته‌نامه‌ گل‌آقا تقديم‌ ملت‌ ايران‌ كردند. در اين‌ ۵۶۴ شماره‌ هرچه‌ «مسؤ‌وليت» است‌ برعهده‌ من‌ است‌ كه‌ تمام‌ آنات‌ و لحظات‌ كار مجله‌ را زيرنظر داشته‌ام... كاري‌ كه‌ انجام‌ آن، ديگر در توان‌ من‌ نيست...
***
از اول‌ آبان‌ ۱۳۶۹ تا امروز كه‌ دوازدهمين‌ سال‌ انتشار مجله‌ به‌ پايان‌ رسيد، همه‌ لحظات‌ عمرم‌ در كار مجله، در آرامش‌ و اضطراب، اميد و نوميدي، تلخ‌ و شيرين‌ گذشته‌ است. شايد روزي‌ اين‌ حالات‌ ضد و نقيض‌ را شرح‌ دهم‌ و علت‌هاي‌ آن‌ را بيان‌ كنم. اما آن‌ روز، امروز نيست...
***
هنوز هفته‌نامه‌ بچه‌ها... گل‌آقا و ماهنامه‌ گل‌آقا منتشر خواهند شد. راه‌ ارتباط‌ گل‌آقا با خوانندگانش‌ فعلاً‌ بسته‌ نيست. اما بسياري‌ از خوانندگان‌ هفته‌نامه، خواننده‌ ديگر نشريات‌ گل‌آقا نبودند، و شايد در آينده‌ هم‌ نباشند. پس‌ در همينجا:
۱- از تمام‌ كساني‌ كه‌ اثري‌ در مجله‌ موجب‌ رنجش‌ خاطرشان‌ شده‌ است، برادرانه‌ پوزش‌ مي‌طلبم. اميدوارم‌ به‌ كرامت‌ خويش، حلالم‌ كنند.
۲- از فرداي‌ انتشار اين‌ آخرين‌ شماره‌ مجله، بخش‌ اشتراك‌ و امور مالي‌ مؤ‌سسه‌ گل‌آقا، كار تصفيه‌ حساب‌ مالي‌ با مشتركين‌ هفته‌نامه‌ و ديگر موارد را آغاز خواهد كرد.

***
شاغلام‌ هرچه‌ مي‌خواهد بگويد (هكذا آن‌ غضنفر بيسواد) ما كه‌ مقام‌ شامخ‌ گل‌آقايي‌ (قب) هستيم‌ مي‌گوييم: تصميم‌ بسيار درستي‌ گرفته‌ايم، ولو اسم‌ اين‌ كار «تعطيلي‌ دائمي‌ هفته‌نامه‌ گل‌آقا» باشد (يا نباشد)! اكنون‌ بايد بيشتر در اين‌ فكر باشيم‌ كه: «چه‌قدر از لحظه‌هاي‌ بيداري‌مان‌ در روزهاي‌ آينده، صرف‌ اين‌ تفكر خواهد شد كه: آيا توقف‌ انتشار همان‌ تعطيلي‌ است؟»
***
كبوتر دل‌تان‌ در آسمان‌ عشق‌ و مهرباني‌ پيوسته‌ در پرواز باد.
برادر كوچك‌ شما:
(گل‌آقا)
چهارشنبه، اول‌ آبان‌ ۱۳۸۱
كيومرث‌ صابري‌ فومني‌ (گل‌آقاي‌ شما)

تاريخ : سه شنبه ۵ آبان ۱۳۸۸

Keywords:
About Golagha Weekly Magazine

دسته بندی

بگومگو وبنامه

نظرات

آخی یاد گل آقا جونم افتادم خدا بیامرزتش من با گل آقا خوندن باد گرفتم با گل آقا با سیاست آشنا شدم باد گرفتم بنویسم گل آقا همه چیزم بود بادش من همه ی مجلات هفته نامه رو از اولیش تا آخریشو دارم الان وقتی برای 1000 مین بار میخونم فقط گریه میکنم تازه دارم میفهمم چرا تعطیل شد چون بابا میدونست چه اتفاقاطی قراره بیوفته خیلی دلم براش تنگ شد بابا خدا بیامرزدت
ارسال توسط :  علی | جمعه ۲۶ آذر ۱۳۸۹

 
دلم گرفت... آخه چرا ... دیگه همون فصلنامه هم منتشر نمی شه!
جای گل اقا روی دکه ها بد جوری خالیه
یادش بخیر اون جمله ی معروف
شادی حق بچه هاست ... این حق را از انها نگیرید

ارسال توسط :  هرچی دل بگه! | يكشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۰

 
افسوس!!!!!!!!
ارسال توسط :  ر.ز | چهارشنبه ۱۶ شهريور ۱۳۹۰

ارسال نظر

لطفاً نظرتان را به فارسي بنويسيد. نظر شما پس از تاييد نمايش داده خواهد شد.
لطفا" کد زیر را در قسمت پائین آن وارد نمائید.
نام:
 
پست الكترونيك:
 
وب سايت (لطفاً آدرس به صورت کامل وارد شود. بعنوان مثال: http://www.golagha.ir):
 
نظر:  

 


©با معرفت‌ها ذکر مأخذ می‌کنند!
powered by: