facebook instagram telegram telegram
یادداشتهای یک استعداد درک نشده
rjdarknashode.jpg
بن‌مایه یادداشتها در بخش شکل می‌گیرد و بخش، تیمارستانی است به وسعت تاریخ که در یک سوی آن انسان اولیه در آتشی که خودش آنرا کشف کرده در حال سوختن است و در سویی دیگر، نسل سومی، آخرین پدیده شگفت انگیز انقلاب ایستاده است؛ با آرزوهای دور و درازش و مطالبات بی‌انتهایش.
آنچه خواندید بخشی از مقدمه‌ای است که منوچهر احترامی برای کتاب یادداشتهای یک استعداد درک نشده نوشته. این یادداشتها از سال 1381 تا 1386 در ماهنامه گل‌آقا منتشر می‌شد و کتاب مورد نظر مجموعه‌ای از منتخب‌های این ستون است. علی زراندوز در مقدمه کتابش می‌نویسد: بین خودمان بماند یا نماند، می‌خواهم بدانید شیرین‌ترین لحظه‌های طنزنویسی‌ام را به‌ هنگام نوشتن مطالبی که اکنون در این کتاب جمع‌آوری شده تجربه کردم ...
این کتاب (با تصویرسازی حمیدرضا پورنصیری) در روزهای برگزاری نمایشگاه کتاب به چاپ دوم رسید و گویا قرار است تا درک شدن استعدادهای قهرمانهایش (سزار، سقراط، دکارت، مارکس، صادق هدایت، کلاغ بنفش، داش آکل و ...) همچنان مهمان کتابخانه‌های طنزدوستان شود. برای تهیه الکترونیکی – اینترنتی کتاب به این جا و برای خرید آن با تخفیف ویژه به غرفه گل آقا (سالن شبستان، راهروی 28 غرفه 14) در نمایشگاه کتاب سری بزنید:

سي‌ و يك‌شنبه
جداً مدتي است كه اين فيلترينگ و پيام عدم دسترسي (Access Denied) براي همه ما درد‌سرساز شده. يعني تا وقتي اين موضوع درباره سايت‌هاي اينترنتي بود مشكلي نبود اما الان مدتي است همه چيز به هم ريخته. مثلاً نيچه تعريف كرد امروز مي‌خواسته زنگ بزند به دوستش با هم بروند پارك متر كنند اما وقتي شماره‌اش را گرفته، شنيده شماره‌اش اكسز دينايد است! هوگو هم داغش تازه شد و گفت در كتاب بينوايانش از آنجا كه كزت و نامزدش تصميم مي‌گيرند بروند يك جاي خلوت و مثل دو تا كبوتر عاشق كمي بق‌بقو يا قوقولي قوقو بكنند، به كلي اكسز دينايد شده!
ماركس هم گفت مدتي است اصلاً نمي‌تواند درباره چيزهايي كه قبلاً مخ‌ ما را با آنها مي‌گذاشت داخل فرغون حرف بزند چون وقتي تصميم مي‌گيرد در اين‌باره حرف بزند تنها صدايي كه از دهانش خارج مي‌شود اكسز دينايد است. بعد خواست درباره اتحاد طبقه كارگر و نابودي كافي‌شاپها يك چيزهايي بگويد اما فقط پنجاه بار با لحنهاي متفاوت گفت: اكسز دينايد! حالا اينها هيچي، وقتي همه‌مان دچار كف‌كردگي شديم كه مشاهده كرديم يك اكسز دينايد بزرگ (تقريباً به اندازه يك آدم) كنارمان ايستاده و به حرفهايمان گوش مي‌دهد و سيگار دود مي‌كند! وقتي اكسز دينايد مورد نظر، چشمهاي از حدقه بيرون آمده ما را ديد دود سيگارش را فوت كرد توي صورت سزار و گفت: بابا نترسيد، منم... صادق هدايت!

شصت و پنج‌شنبه
امروز نسل سومي قات زده بود كه ما يك سري جوات بيش نيستيم كه تيريپ‌مان تو مايه‌هاي خز است و خلاصه حسابي مايه آبروريزي هستيم. بنابراين مدتي وقت صرف اين موضوع كرد كه درباره تيپهاي جديد از جمله شلوار برمودايي، روشهاي چرب و سيخ كردن موها، ست كردن پيراهن زرشكي گلدار با شلوار هفت‌جيب و... توضيحاتي بدهد و در ادامه گفت كه هر چه سريع‌تر بايد تيپهاي توپ بزنيم.
نيچه سبيلهايش را تراشيد و ريش چانه‌اي گذاشت، سزار تاج زيتوني را كه سرش مي‌گذاشت چرب كرد و شلوار جين دم‌پا گشاد پوشيد، صادق هدايت هم رفت كلاس بدن‌سازي و يك تي‌شرت چسبان آستين كوتاه تنش كرد.
خلاصه تيريپ‌مان به قول نسل سومي حسابي فرنگيز شده بود كه يك روز كلاغ بنفش در حالي كه سر زانوهاي شلوارش پاره و لباسش رشته رشته و موهايش كاملاً سيخ شده بود وارد بخش شد. نسل سومي پريد جلويش و گفت: بابا، ايول كلاغي...چه تيريپ نخفي زدي...برو بچز بياييد ببينيد اين كلاغي چه تيريپي زده...
بعد با دست زد پشت كلاغ بنفش و پرسيد: راستش را بگو بلا چطوري اين تيپ را زدي؟
كلاغ بنفش هم نسل سومي را برد اتاق كناري و يك سيم لخت برق را كه از ديوار آويزان بود گذاشت كف دستش و گفت: اين طوري!


تاريخ : جمعه ۲۴ ارديبهشت ۱۳۸۹

Keywords:
About Book Of Ali Zarandooz

دسته بندی

مهمان سايت


ارسال نظر

لطفاً نظرتان را به فارسي بنويسيد. نظر شما پس از تاييد نمايش داده خواهد شد.
لطفا" کد زیر را در قسمت پائین آن وارد نمائید.
نام:
 
پست الكترونيك:
 
وب سايت (لطفاً آدرس به صورت کامل وارد شود. بعنوان مثال: http://www.golagha.ir):
 
نظر:  

 


©با معرفت‌ها ذکر مأخذ می‌کنند!
powered by: