به سلامتي خانمها
100 داستان و طنز كوتاه (ترجمه نشده) از آنتوان چخوف برگردان: حميدرضا آتش برآب و بابك شهاب ناشر: آهنگ ديگر
معرفي: عمران صلاحي*
وقتي داستانها و طنزهاي چخوف جوان را ميخواندم، چقدر يادم خودم افتادم – بلاتشبيه- وقتي اولين داستان چخوف در مجله فكاهي سنجاقك چاپ شد، بيست سال داشت. من هم وقتي همكاريام را با روزنامه فكاهي توفيق آغاز كردم نوزده- بيست سالم بود. چخوف وقتي بيست سالش بود، هم در دانشكده درس ميخواند و هم با مطبوعات فكاهي همكاري ميكرد. من هم همين طور. چخوف با نامهاي مستعار طنز مينوشت. من هم همين طور. نامهاي مستعار چخوف، آنتوشا، چخونته، آدم كبد گنديده، برادر برادرم، رورو، اوليس و غيره بود. نامهاي مستعار من هم، بچه جواديه، ابوطياره، ابوقراضه، زرشك، زنبور، مداد و غيره بود. چخوف سوژه فكر ميكرد و طراحان آن را اجرا ميكردند. من هم سوژه فكر ميكردم و كاريكاتوريستها آن را ميكشيدند. چخوف از قالبهاي مختلف استفاده ميكرد، مثل داستان، مقاله، نمايشنامه، نقد، تكگويي، داستانهاي مقالهوار، مقالههاي داستانوار، يادداشت، نامه، قصه كودكان، اخبار و آگهيهاي جرايد، گزارش، قصههاي عاميانه، قصه حيوانات، ترجمه، نكته و غيره. من هم همين طور. او بعضي قصههاي قديمي را امروزي ميكرد و حرفهاي زمان خودش را ميزد. من هم همين طور. نتيجه اخلاقي: چخوف، چخوف شد و ما همان آقايي هستيم كه بوديم! نميدانم چرا وقتي چخوف جوان را ميخواندم، ياد جواني خودم افتادم. ياد زماني كه روزها در توفيق كار ميكردم و شبها به دانشكده ميرفتم. ياد زماني كه هيأت تحريريه توفيق در چاپخانه بود و چاپخانه در خيابان باغ سپهسالار. چاپخانهاي كه دكتر خانلري مجله سخن را در آنجا چاپ ميكرده و صادق هدايت براي غلطگيري مطالب به آنجا ميآمده است. البته سالي كه من به توفيق رفتم 15سالي از مرگ هدايت ميگذشت. آقاي پروانه (پيرمردي كه زماني همرزم ستارخان بود و در چاپخانه رنگين اوقاتش را ميگذراند) جايي را نشان ميداد و ميگفت هدايت اينجا مينشست و غلطگيري ميكرد. زيرسيگارياش پر از سيگارهاي نيمه روشن بود. وقتي چخوف جوان را ميخواندم، همه اينها به يادم ميآمد و احساس مطبوعي داشتم. كتاب به سلامتي خانمها را مترجمان از زبان اصلي و به فارسي شيريني ترجمه كردهاند. گاهي خودشان هم سر ذوق آمدهاند و در پاورقيها مزهاي پراندهاند.
نمونهاي از نوشته چخوف جوان را بخوانيد:
توصيههاي پزشكي
* براي معالجه سرماخوردگي، جوشانده علف بيخيالي ميتواند مفيد باشد. اين دارو را بايد روزهاي شنبه و ناشتا مصرف كنيد.
* سرگيجه را ميتوان به اين ترتيب برطرف كرد. دو طناب برداريد. گوش راست خود را به يك ديوار و گوش ديگرتان را به ديوار مجاور ببنديد. با اين كار سر شما امكان گيج خوردن را نخواهد داشت.
در پايان كتاب، يادداشتهاي ايوان بونين، نخستين نويسنده روسي كه جايزه نوبل دريافت كرده، درباره چخوف آمده است. چند تا از آنها را ميخوانيم كه نظرها و توصيههاي چخوف است:
* وصف كردن دريا خيلي مشكل است، ميدانيد چند وقت پيش چه وصفي از دريا در دفتر يك بچه مدرسهاي خواندم؟ دريا بزرگ است. همين. به نظرم عالي است. * نويسنده بايد فقير باشد. بايد در چنين موقعيتي باشد كه بداند اگر ننويسد از گرسنگي خواهد مرد. در غير اين صورت از تنبلي دست نخواهد كشيد. نويسندهها را بايد به بازداشتگاه برد و در آنجا به زور كتك و تنبيه مجبور به نوشتنشان كرد... * و حالا درست عكس اين عقيده: نويسنده بايد بينهايت ثروتمند باشد. طوري كه بتواند در هر لحظه كه اراده ميكند با قايق شخصياش به سفر دور دنيا برود...
* برگرفته از شماره 170 ماهنامه گلآقا
عمران صلاحي
تاريخ : شنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۵
Keywords: Short stories / Antovan chekhov
|