facebook instagram telegram telegram
شيرين‌تر از انجير اصطهبان

 

shamss.jpg

منظومه طنزآميز شمس اصطهباناتي
پژوهش و گردآوری: محمدرضا آل‌ابراهیم
انتشارات: سته بان
چاپ اول:  1385
قيمت: 2000 تومان

معرفي: اسماعيل اميني

«خفه‌دوني» يا به عبارتي «خرنامه» توسط شمس اصطهباناتي در 434 بند سروده شده است و هر بند 5 مصراع است. در واقع نوعي مسمط پنج‌گانه (مخمس) كه سه مصراع نخست هم‌قافيه‌اند و دو مصراع پاياني كه بيت بند محسوب مي‌شوند هم‌قافيه‌اند. نخستين نكته جالب در مطالعه اين كتاب اين بود كه منظومه مشهور حيدربابا سروده شهريار كه سالها پس از اين منظومه پديد آمده است در همين قالب سروده شده است و جالب‌تر اينكه هر دو منظومه از نظر مطالعه در فرهنگ و آداب و رسوم و ضرب‌المثلها و اصطلاحات و نيز اقبال توده‌هاي مردم به هم شباهت دارند.
محمد شمس اصطهباناتي سراينده توانا و هوشمند اين منظومه متولد 1288 شمسي است و در 24 تير سال 1358 به رحمت خدا پيوسته. اين مرد چنان كه از مطالعه زندگينامه‌اش و به ويژه تأمل در منظومه طنزآميز خفه‌دوني برمي‌آيد از زمره همان مردان بزرگي بوده است كه به واسطه دانايي و هوشمندي، نگاهي نافذتر و فراتر از مردم زمانه خويش داشته است بنابراين چون ديگر بزرگان عرصه دانايي و هنر بايد با عذاب تنهايي دست به گريبان بوده باشد و به تعبير شفيعي كدكني:

بايد بچشد عذاب تنهايي را
مردي كه ز عصر خود فراتر باشد

اين تنهايي كه تقدير نوابغ  است گاه آنها را به كنج عزلت تبعيد مي‌كند و گاه انگيزه‌اي مي‌شود براي خلاقيت هنري و از جمله طنزپردازي، كه بيان ناسازگاري‌ها و ناهنجاري‌هاست با شيرين‌زباني و خنده‌ناكي، چرا كه عامه مردم و حتي خواص به اين شيرين‌زباني اقبال دارند.
هنرمند طنزپرداز، گويي با قلم شيوا و با سخن شيرين و خنده‌ناك خويش هيولاي تنهايي را به مبارزه دعوت مي‌كند و حاصل دريافتها و تجربه‌هاي فراتر از گنجايش فهم زمانه را آن مايه زيبايي و شيوايي مي‌بخشد كه ورد زبان خاص و عام شود و بخشي از حافظه تاريخي و خاطرات مردم را به تبسمي و تأملي بيارايد.
اصطهبانات يا به بيان محلي سابنات از شهرهاي استان فارس است كه با انجيرهاي شيرين و گويش شيرين‌تر از انجيرش مشهور است اما خرنامه شاعر خوش‌سخن اصطهبانات در حلاوت از آنها پيشي گرفته است. آن گونه كه از مقدمه كتاب برمي‌آيد شاعر منظومه خويش را خفه‌دوني ناميده است اما در ميان مردم عنوان خرنامه شهرت بيشتري يافته است. اين منظومه گنجينه‌اي است از لغتها، اصطلاحات، آداب و رسوم، شيوه زندگي، باورها، غمها و شاديها، شوخيها و متلكها و مطايبات و خلاصه فرهنگ مردم اصطهبانات. استاد بزرگ مردم‌شناسي و فرهنگ‌ مردم، مرحوم ابوالقاسم انجوي شيرازي در يادداشتي كه بر اين كتاب نوشته، آن را كتاب جليل‌القدر و بسيار عزيز و ذي‌قيمت ناميده است.

 ***

كتاب شمس اصطهباناتي به همت محمدرضا آل ابراهيم و با همكاري خانواده شاعر فقيد از جمله فرزند ايشان محمدباقر شمس گردآوري شده است. زيرنويسها و توضيحات و اعراب‌گذاري كلمات و اصطلاحات محلي، در اين كتاب به ياري خوانندگان مي‌آيد تا هر چه بيشتر با زيباييها و زواياي ناشناخته اين منظومه آشنا شوند. همچنين طيف مخاطبان كتاب را از مردم منطقه و اهل زبان و گويش محلي فراتر مي‌برد و از اين منظر زحمتها و دقتها و هوشياريهاي محمدرضا آل ابراهيم- گردآورنده و پژوهشگر اين كتاب- درخور تقدير است.

***

«احساس مي‌كردم كه حالت دفاعي و مبارزه دارم ولي با نداشتن هماهنگ و حامي و تنها و    بي‌چيز بودن چه كاري از من ساخته بود؟
كودك يازده ساله و محيط فشار و فقر همه‌جانبه، هيچ درماني به نظر نمي‌رسيد گاهي تك‌بيتي بر زبان و قلم مي‌آمد و خاموش مي‌شد.
... ناگهان متوجه شدم كه بهتر است خرابي وضع محيط و آشوب و فتنه‌هاي زمان را با زبان و اصطلاحات خود مردم محيطم به ترتيب منظم و پيوسته‌اي درآورم زيرا هم آثاري از لهجه و زبان و اخلاق و سيره مردم براي نسلهاي آينده مي‌ماند و از بين نمي‌رود و هم از باب انتقاد و هشدار به آيندگان خدمتي شده است.
به اميد آنكه فلك گردن‌كشان را سقف بشكافد و طرحي نو دراندازد.
دقت در ريشه لغات و اداي درست آن با خواننده باهوش است.

به بانگ چنگ بگوييد آن حكايتها
كه از نهفتن آن ديگ سينه مي‌زد جوش

والسلام- شمس»

آنچه خوانديد از قلم محمد شمس اصطهباناتي - شاعر اين منظومه- بود. اما حكايت معرفي اين كتاب مثل حكايت معركه‌گيراني شد كه درباره گنجينه‌اي كه در جعبه خويش دارند آن‌قدر سخن مي‌گويند كه مخاطبان را سر ذوق مي‌آورند و بعد فراموش مي‌كنند كه اصل جنس را نشان بدهند. البته خوانندگان ارجمند گل‌آقا براي ديدن اصل جنس بايد به سراغ اصل كتاب بروند كه از سوي انتشارات سته‌‌بان منتشر شده است. اما براي آنكه نمونه‌اي از طنزهاي شمس اصطهباناتي را به دوستان ارائه كنيم چند بند از منظومه خرنامه را باهم مي‌خوانيم:

گرچه در دهر وفا معدوم است
بي‌وفايي به وفا موسوم است


اين بنا در همه جا مرسوم است
خاصه در اين ده سگ مرده صاحاب

خاصه اين شهر پرآشوب خراب
*

همه جا كاخ تمدن برپاست
غير از اين گوشه كه شلغم شورباست

خوب از وضع خرابش پيداست
كه عجب وادي خر بازاري‌ست

از مزاياي تمدن عاري‌ست
*

گرچه دارد سخن من خنده
نبود خنده به ما زيبنده

كاكا  مشتي تو نخند از بنده
اي همة ور زدنام خون دله(1)

جنب و جوشي بخورين كارا وله
*

ميگه خوندم بيس و چار پنش تا كلاس
سر و ته پين و بالي، كردم پاس

شه بگو: غوره ترش ‌تر يا رواس
ميگه: غوره تو كلاس ما نبود


تلخ و شيرين و ترش اون جا نبود (2)
*

تو كه از زير دل خر آگاهي
مي‌برد ميل و پلوس‌ش گاهي؟


زير پاي تو ببرد راهي
تيز اگر داد خر اكبيري

نيست محتاج به پنچرگيري(3)

 

پاورقي:
1- اين همه ور زدنهاي من (پرحرفيهايم) از خون دل است.
2- اين بند كنايه و تعريضي است به تحصيلكرده‌ها كه مدعي‌اند بيست و چهار پنج كلاس درس خوانده‌اند و سر و ته و پايين و بالاي علم را پاس كرده‌اند اما اگر از آنها بپرسي كه غوره ترش‌تر است يا ريواس؟ (يعني پرسش پيش‌پاافتاده مطرح كني) مي‌گويند كه غوره در كلاس نبود و بحث تلخ و شيرين و ترش در دانشگاه مطرح نشده بود.
3- اين بند مقايسه‌اي است طنزآميز ميان اتومبيل و خر و ترجيح دادن خر بر اتومبيل به دليل كم خرج بودن و بي‌دردسر بودن آن.

از شماره 184-185 ماهنامه گل‌آقا


اسماعيل اميني

تاريخ : دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۷

Keywords:
Humorous Poems of Shams Estahbanati/ By M. Al e Ebrahim

نظرات

از اینکه به شمس اصطهباناتی پرداخته بودید سپاسگزاریم.
موسسه ی فرهنگی هنری خانه ی هنرمندان استهبان در نظر دارد تا به مناسبت یکصدمین سال تولد این شاعر گرانقدر در همایشی یک روزه که در تاریخ 13 اسفند 88 در سالن اجتماعات اداره ی فرهنگ و ارشاد اسلامی استهبان برگزار خواهد شد یاد و خاطره ی ایشان را گرامی بدارد .
با اجازه ی شما از مطلب خوبتان نیز استفاده خواهیم کرد .

ارسال توسط : مجید فرهمندی | يكشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۸

 
هنر شمس تنها محدود به نوشتن شعرهاي طنز نيست اوج هنر وي را در مدح و سوگواري ائمه مي توان شاهد بود
ارسال توسط : محمد | جمعه ۱۶ بهمن ۱۳۸۸

 
دوست عزیز آقای امینی آنچه را که از ۳۰ سال پیش رویای به واقعیت در آوردنش را داشتم و هیچ گاه امکان آن را نیافتم این بود که به گونه ای خفه دونی شمس را به چاپ در آورم و به دست دوست داران و عاشقانش برسانم . این طنزها را من وقتی جوان بودم از زبان خود شمس میشنیدم. ان روزها که دیگر دلش همچون هزاران طنز سرای دیگر به درد آمده بود و حتا توان زمزمه هم نداشت . شمس صدای دل نشینی هم داشت که هنوز زنگ ان در گوشم هست. چه آنگاه که اشعار خودش را میخواند و چه آنگاه که مولانا و حافظ را زمزمه میکرد. در آن روزهای آخر دردی بی درمان داشت و آن درد به قول خودش از آتش دل بود. و چه دل نشین میخواند که:
" درد ما را چون طبیب آسان گرفت
، نبض جان را دیده گریان گرفت ،
گفت غیر از آتش دل هیچ نیست،
آتش دل دیده را دامن گرفت. "
امروز که مطلب شما را دیدم دلم شاد شد. چه کار بزرگی کردید که خفه دونی را به چاپ رساندید. یادم میاید که باقرشمس در مورد به چاپ رساندن آن چه قدر محتاط بود. شاید از این میترسید که این گنجینه به دست نامردمانی افتد که حرمت پدر را ندانند . اما خوشحالم که بلاخره آنچه را که به همه دوست داران شمس متعلق بود در اختیارشان گذاشته شد تا علاوه بر آنکه یاد آن بزرگ مرد را در شب نشینی ها شان زنده میکننند( چرا که شمس خود از عاشقان شب نشینی های دراز و طولانی بود ) با تاریخ گذشته این خفه دونی سابونات نیز آشنا تر شوند .
دلم میخواست که امروز میتوانستم در آن ولایت باشم و من نیز در جمعتان خدمتی به زنده کردن نام آن بزرگ مرد بنمایم. من ۲۸سال پیش با دلی انباشته ازاندوه و یاس آن ولایت را ترک کردم و به دیار غربت روی آوردم اما در همه این سالها هیچ گاه صدای شمس و سروده هایش از خاطرم نرفته است .
شمس همانطور که گفتید زندگی روزمره مردمان زمانه خود را در قالبی طنز و با لهجه دلنشین خود همان مردمان استادانه سروده است. با باورها، سنتها و مراسم های . مرگ ، عروسی، حمام بردن داماد، لگد به در کوبیدن مامور مالیات ، مدرسه ، سیستم آموزشی آنروز، ناامنی ، حج رفتن ، و به قول خودش همی " پتراتی بی سرو ته " که بنیان آن روستا و در قالب بزرگ ترش همه جامعه آن روز را در بر میگرفت، استخوان بندی آن مجموعه خفه دونی راساخت و سالها بر آن افزود و افزود اما هیچ گاه امکان نشر آن را نیافت. و شاید اینگونه بهتر بود چرا که هر کس این اشعار را میخواست باید که از زبان خود شمس میشنید و چه بهتر از این، چرا که تنها خودش بود که میدانست آن را چگونه بخواند که به دل بنشیند.
در خاتمه برای شادی دلش قطعه ای از خودش را مینویسم و آرزو میکنم که روزی بتوانم در کنار شما عاشقانش، دفترش را با خط زیبای خودش بخوانیم چیزی که آن روزها که آنجا بودمبرای مدتی نصیبم شده بود. با سلام و ارادت به شما و باقر و محمد علی شمس .
جغلو بخت سیا سر شی شده
تو ببین کلو پوسی مردم کی شده
تا خرسیم میکنن بار بارمون
تا آدم شدیم میزنن ا تو سرمون
............

ارسال توسط : خسته جان | يكشنبه ۹ آبان ۱۳۸۹

 
با یک دنیا تشکر از دوستانی که این مهم را پذیرفتند و خر نامه را بلاخره به چاپ رساندند .حال چه خوب میشود اگر همه آن دوستانی که شمس سابونتی را میشناختند، اگر خاطره ای از آن مرد بزرگ دارند بنویسند تا این صفحه هم یاد نامه او شود و هم راهی برای ارتباط دوست دارانش . از همه مهم تر حفظ لهجه زیبای این ولایت برای نسل های آینده . خوب میشود اگر دوستان یادداشتهایشان را به لهجه سابونتی بنویسند . شاد باشید . صاحب جان
ارسال توسط : saheb jan | يكشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۹

 
با سلام لطفا جهت تهیه اشعار جناب شمس اصطهباناتی راهنمایی کنید
ارسال توسط : pouya | شنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۰

ارسال نظر

نظر شما پس از تاييد توسط مديريت سايت، نمايش داده خواهد شد.
لطفا" کد زیر را در قسمت پائین آن وارد نمائید.
نام:
 
پست الكترونيك:
 
وب سايت (لطفاً آدرس به صورت کامل وارد شود. بعنوان مثال: http://www.golagha.ir):
 
نظر:  

 


©با معرفت‌ها ذکر مأخذ می‌کنند!
powered by: