facebook instagram telegram
دماغ نشانه شخصيت است
2hame-no-tamirate-damagh-pazirofte-mishavad.jpg
نام كتاب: همه نوع تعميرات دماغ پذيرفته مي‌شود
نويسنده: نقي سليماني
ناشر: نيلوفر
علي چنگيزي

کتاب «همه نوع تعميرات دماغ پذيرفته مي‌شود» مجموعه داستاني است شامل ۱۲ داستان کوتاه. آن گونه که از اسم مجموعه برمي‌آيد بيشتر داستان‌ها داراي درونمايه طنز هستند و بارزترين ويژگي اين مجموعه که به قول نويسنده‌اش «از يک نوجوان تا يک مرد ۹۰ساله هم مي‌تواند بخواند»ش طنز تلخي است که در داستان‌ها جريان دارد و نقالي‌هاي نويسنده فرصت و مجالي هرچند اندک مي‌دهد به خواننده براي دقت در موضوعاتي که به دليل روزمره شدن، يا فراموش شده‌اند، يا به چشم نمي‌آيند و اين شوخي‌ها بعضاً خواننده را به فضاي تلخ واقعيت‌هاي زمانه و جامعه رهنمون مي‌شود.
اسم مجموعه از داستاني به همين نام انتخاب شده؛ داستاني که انگار پيش از اين در روزنامه شرق منتشر شده است. داستان کوتاه «همه نوع تعميرات دماغ پذيرفته مي‌شود» که اولين داستان کتاب هم هست، روايت مضحکي است از نگاه خاص «دکتر قاف» به زندگي و آدم‌ها. «دکتر قاف» در پارک يا جاهاي ديگر اول به دماغ آدم‌ها نگاه مي‌کند و خلاصه آدم‌ها را بر اساس دماغ‌شان مي‌سنجد. دماغ در نظر «دکتر قاف» هميشه حرف اول را مي‌زند و نشانه شخصيت آدم‌ها است. «دکتر قاف» اعتقادات فلسفي و تاريخي خاص خودش را دارد؛ چه در مورد دماغ «کلئوپاترا» باشد و چه در مورد نظرات فلسفي «نيچه» که «نخستين کسي بود که بو کشيد و بوي دروغ را حس کرد» و نبوغش در دماغش بود. هر چند داستان بانمک است اما نويسنده تنها به بيان اعتقادات «دکتر قاف» در مورد دماغ بسنده کرده و اينکه اين موضوع چه اثري در زندگي يا در رابطه‌هايش داشته است، مشخص نمي‌شود و طرح گسترده نمي‌شود گواينکه اين روايت طنزآلود و نوع نگاه نويسنده مايه اين را دارد که پردازش شود. يکي دو داستان ديگر هم در مجموعه هستند که پردازش خوبي ندارند و در مقام يک داستان کوتاه چيزي کم دارند مثل داستان «جناب سيب منتظر نيوتن بود» که بيشتر به کار همان نوجوانان مي‌آيد تا مردان ۹۰ ساله يا داستان «ويلبر رايت پاشکسته» که کم و بيش کيفيت مشابهي دارد. در اين داستان ما سه چهار انشاي «زلفي» را مي‌خوانيم درباره موضوعات مختلفي از قبيل «در آينده چه شغلي را انتخاب خواهيد کرد؟» يا «هواپيما چگونه ساخته شد؟» و... انشاهايي که «زلفي» نوشته و خواننده آنها را مي‌خواند بيشتر جنبه شوخي و طنز دارند و در انتها چيزي گير خواننده نمي‌آيد. داستان نه پيچيدگي خاصي دارد و نه قرار است موضوع مهمي را مطرح کند و... بعيد هم هست بدترين شاگرد يک مدرسه اين گونه که «زلفي» انشا مي‌نويسد، انشايي بنويسد؛ «آقا جاتون خالي آقا، تابستان ما رفته بوديم بندر خودمون. همش توي آب بوديم آقا. يه آب تني کرديم آقا که چسبيد. چه کيفي مي‌داد، شلپ و شلوپي راه انداخته بوديم که نگو...»

انگار بيشتر دغدغه نويسنده در اين داستان طناز بودن و بانمک شدن متن بوده است تا نوشتن داستاني با کيفيت روايي درست و حساب شده. هر چند در کل کتاب و به خصوص در اين داستان خاص يعني «ويلبر رايت پاشکسته» بي‌پيرايگي و سادگي جملات چنان است که به مذاق خواننده خوش مي‌آيد.

«نقي سليماني» در چهار پنج داستان کتاب نشان داده است وقتي پايش بيفتد مي‌تواند داستاني بنويسد که مو لاي درز روايتش و چارچوبش نرود. داستاني مثل «گلدان پشت پنجره» و مخصوصاً «پپه» از آن جمله‌اند. در اين ميان داستان «پپه» محشر است و کم و بيش خواننده را به ياد داستان‌هاي «رسول پرويزي» و «شلوارهاي وصله دار»ش مي‌اندازد. «پپه» روايت دوستي کوتاه مدت راوي داستان با پسرکي ژنده پوش به نام رضا است. رضا انگار دستش کج است و وقتي مي‌خواهد اناري را از ميوه‌فروشي بلند کند با راوي دوست مي‌شود. هر دو نوجوان هستند و بچه سال و از سر اتفاق با هم همراه مي‌شوند و سوار اتوبوسي مي‌شوند که به شابدالعظيم مي‌رود. در راه دو پسر کلي با هم جي جي باجي مي‌شوند و هر دو سفره دل‌شان را پيش هم وا مي‌کنند و از زندگي‌شان مي‌گويند. رضا از خانواده‌يي که ندارد، مي‌گويد و از گذشته‌يي که انگار در روياهايش آن را ساخته است و هيچ نشاني از واقعيت در آن نيست.

«بابام معتاد است. نمي‌دانم کجاست. الان بايد گوشه يک خرابه‌يي ولو باشد. مادرم هم زياد يادم نيست. چند سال پيش افتاد مرد...» (ص۶۲)

رضا از ماجراي يکي از اناردزدي‌هايش براي راوي تعريف مي‌کند و «يک طوري از انار حرف مي‌زند که انگار طلاي سرخ است»، و از گير افتادنش و کتک خوردنش به خاطر انار. آرزوي رضا اين است که کبوترهاي شابدالعظيم را ببيند و زمين مرمرش را بو کند و راوي دلش نمي‌آيد به او بگويد شابدالعظيم اصلاً کفتر ندارد.

وقتي دو پسر به مقصد مي‌رسند و زيارت‌شان را مي‌کنند حادثه‌يي پيش مي‌آيد که همه چيز را تغيير مي‌دهد. جيب يکي از زوار را مي‌زنند و راوي شکش مي‌برد به رضا و او را لو مي‌دهد که انگار بي‌گناه است. داستان وقتي پاسبان با دستبند رضا را مي‌برد، تمام مي‌شود. قصه، قصه تلخي است. کل ماجرا به نظر مضحک مي‌آيد اما به شدت واقعي به نظر مي‌رسد. واقعيت تلخ اجتماعي و شوربختي رضا، خواننده را به راستي متاثر مي‌کند.

«گلدان پشت پنجره» و «وقتي ماه ريفي از خربزه بود» هم از داستان‌هاي بسيار خوب مجموعه هستند. نگاهي که «نقي سليماني» به جهان پيرامونش دارد اگرچه طناز است اما رگه‌هايي از سياهي هم در آن هست. نويسنده در کتابش بيشتر به آدم‌هاي سر به تويي نگاه کرده است که قدرت تبرئه کردن خود را در جامعه‌شان ندارند و با خاطره‌ها و تجربياتي زندگي مي‌کنند که از درون آنها را ويران مي‌کند. کلاً نگاهي که در مجموعه داستان طنز «همه نوع تعميرات دماغ پذيرفته مي‌شود» به دنيا مي‌شود اگرچه جديد و بديع نيست اما به سبب صميميت نويسنده با خواننده‌اش به دل مي‌نشيند.

تاريخ : يكشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۰

Keywords:
About Book Of Naghi Soleymani By Ali Changizi


ارسال نظر

نظر شما پس از تاييد توسط مديريت سايت، نمايش داده خواهد شد.
لطفا" کد زیر را در قسمت پائین آن وارد نمائید.
نام:
 
پست الكترونيك:
 
وب سايت (لطفاً آدرس به صورت کامل وارد شود. بعنوان مثال: http://www.golagha.ir):
 
نظر:  

 


©با معرفت‌ها ذکر مأخذ می‌کنند!
powered by: