facebook instagram telegram telegram
خود تحویل گیری! 
گيتي صفرزاده(شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۸)
سروانتس فكر مي‌كند، خداوند مي‌خندد! 
گيتي صفرزاده(يكشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸)
بفرمایید کشک و بادنجان! 
گیتی صفرزاده(يكشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۸)
از آنجایی که هنوز شرایط فقط می طلبد که آدم قصه بخواند ، لاجرم ما هم همین کار را ادامه می دهیم . منتهی برای اینکه از طرف دوستان و آشنایان به ترویج افسانه پردازی متهم نشویم (رجوع شود به پست قبلی) ، این مدت سراغ حکایات تاریخی رفته ایم . نمی دانیم چرا آن حکایاتی هم که در آن کشور روسیه حضور دارد بیشتر چشمان را می گیرد از جمله این :
زنده باد قوقولی قو ! 
گیتی صفرزاده(يكشنبه ۲۸ تير ۱۳۸۸)
از آنجا که قصه ها و افسانه های کهن همیشه سرشار از نکته های تازه و آموزنده است و باز هم از آنجا که این روزها هیچ کاری به اندازه خواندن داستان های گذشتگان مزه نمی دهد ، این قصه را از میان فراوان قصه هایی که این روزها خوانده ام و دیده ام اینجا می نویسم تا به شما هم مزه بدهد. اگر فرصتی شد باز هم قصه های دیگری را می آورم:
طنز، تویی که سبز می خواهمت ! 
گیتی صفرزاده(سه شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۸)
طنز، حداقل در گونه سیاسی آن و بالاخص در کشورهایی مثل ما ، همیشه در کنار نقش نقادانه و روشنگرانه خود به نوعی آرامش بخش و تسکین دهنده بوده . گرچه سالهای سال است که متخصصان علوم پزشکی و روانشناسی و جامعه شناسی از نقش خنده و شوخ طبعی در همه موارد زندگی انسان از زیبایی فک و دهان گرفته تا کمک به هضم غذا و شادابی پوست و طول عمر و موفقیت در کسب شغل و افزایش درآمد و پیدا کردن دوست و همسر مناسب و نهایتاٌ طول عمر مقتضی گفته اند اما ...
فلسفه هنر و مكانيك ! 
گيتي صفرزاده(شنبه ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۸)
نزديك به بيست سال پيش اين شانس را داشتم كه در فرهنگسراي نياوران _ كه آن موقع دانشكده هنر ناميده مي شد و دوره هاي دوساله هنرهاي نمايشي و تجسمي آموزش مي داد_ ،‌شاگرد رضا سيد حسيني باشم كه چند روز قبل به ديار باقي شتافت . سيد حسيني چهار ترم به ما فلسفه هنر درس داد كه سنگيني و ثقيل بودن اين درس با شيريني گفتار و شخصيتش باعث مي شد كه ساعتهاي تدريس او برايمان دلنشين باشد ...
خانه دوست کجاست ؟ 
گیتی صفرزاده(دوشنبه ۱۰ فروردين ۱۳۸۸)
با اینکه حداقل سالی دو بار به مسافرت می رویم اما سالها بود که مسافرت با تور را تجربه نکرده بودیم تا اینکه امسال به واسطه لطف هتلداران محترمی که هیچکدام از تهران رزرو هتل قبول نمی کردند و تنبلی خودمان که دیر به فکر تدارک سفر نوروزی افتادیم ، تقدیر بر این قرار گرفت که با یک تور گردشگری راهی خوزستان شویم
رویای ژاپن اسلامی  
گيتي صفرزاده(پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۸۷)
توی استخر محبت بپرم یا نپرم؟! 
(دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۷)
انتخاب مصرع بالا به عنوان تیتر مطلب ، اول از همه حکایت از علاقه من به تصنیف های قدیمی دارد.علت دوم آن به چاپ نشربه جدید دوهفته نامه گل آقا برمی گردد.در این 3 هفته ای که در مجموع از چاپ دو شماره دوهفته نامه گل آقا گذشته نظرات مختلفی را چه به صورت مستقیم و رودررو و چه به صورت ناشناس و فالگوشی درباره این نشریه شنیده ام ...................... من هم از « به بهی ها» ممنونم و هم به « اه اهی ها» ارادت دارم . در ضمن فکرکنم به عنوان کسی که حداقل 12 سال در موسسه گل آقا کارکرده ام نظر شخصی خودم راهم بد نیست در این وبلاگ بگویم .....
فقط خانمها بخوانند ! 
گيتي صفرزاده(پنجشنبه ۷ تير ۱۳۸۶)
چند روز قبل مهستی خواننده قدیمی درگذشت . قاعدتا من به عنوان یک زن حق داشتم که شنونده صدای اون باشم و نظرم رو در موردش بگم . بگم که چقدر به صداش علاقه مند بودم و مرگش چقدر من رو متاثر کرد . وقتی خبر مرگ مهستی رو شنیدم احساس کردم که آخرین رشته ای که من رو به صدای خوانندگان زنده زن مربوط می کرد قطع شد (‌راستش کمی هم احساس کردم که متعلق به عصر دایناسورها شدم !). مهستی متعلق به نسلی بود که موسیقی رو می شناخت و برای خوندن آموزش دیده بود . هنوز خوندن مثل خیلی چیزای این دنیا فست فودی نشده بود ،‌فست فود به سرعت به همه چیز رسیدن . هنوز برای خوندن مهم بود که صدایی داشته باشی که حداقل اگر از معیارهای کلاسیک و زیبایی شناسانه آواز خوندن برخوردار نیست ، دلنشین باشه . با اینکه اون هم در جریان تغییرات زمانه به خواندن ترانه هایی تن داد که فقط برای ارضای سلیقه عامه و غالب و فروش ساخته می شدند اما حداقل شنیدن صداش دوست داشتنی بود .شاید بهتره بگم خوشبختانه مرد و به اینجا نرسید که بخونه : یه چیزم دستی می دم که بری!...
123


©با معرفت‌ها ذکر مأخذ می‌کنند!
powered by: