facebook instagram telegram telegram
فلسفه هنر و مكانيك !
87040400363920-(8).jpg
نزديك به بيست سال پيش اين شانس را داشتم كه در فرهنگسراي نياوران _ كه آن موقع دانشكده هنر ناميده مي شد و دوره هاي دوساله هنرهاي نمايشي و تجسمي آموزش مي داد_ ،‌ شاگرد رضا سيد حسيني باشم كه چند روز قبل به ديار باقي شتافت. سيد حسيني چهار ترم به ما فلسفه هنر درس داد كه سنگيني و ثقيل بودن اين درس با شيريني گفتار و شخصيتش باعث مي شد كه ساعتهاي تدريس او برايمان دلنشين باشد. اما نكته جالب اين كلاسها اين بود كه هر وقت صبحها با او كلاس داشتيم معمولاً با نيم تا يكساعت تاخير مي رسيد. وقتي وارد كلاس مي شد معذرت مي خواست و دليل تاخير خود را خرابي ماشينش _‌كه اگر اشتباه نكرده باشم يك فولكس قورباغه اي بود _ ذكر مي كرد و اينكه مشغول تعمير و رفع مشكل ماشين شده. يكبار بچه هاي كلاس از او پرسيدند كه چرا ماشينش را عوض نمي كند يا حداقل آنرا پيش يك تعميركار مجرب نمي برد كه رفع اشكال اساسي بشود. چهره اش را موقع جواب دادن به اين سوال هيچوقت فراموش نمي كنم؛ لبخند شيريني زد،‌ كمي سكوت كرد و بعد انگار دل به دريا زد كه راز مهمي را به ما بگويد. گفت: من عاشق كارهاي فني هستم. راستش را بخواهيد وقتي پشت ميزم مي نشينم تا مطلبي بنويسم يا ترجمه كنم انگار دچار عذابي اليم مي شوم،‌ همه اش مي خواهم به بهانه اي كارم را به تعويق بيندازم اما وقتي قرار است يك كار فني انجام دهم شاد و خوشحال و راحتم و با خيال راحت سراغش مي روم. راستش تعمير اين ماشين باعث لذت من است و فكر مي كنم مخصوصاً آن را به تعميركار نمي سپارم تا از اين لذت محروم نشوم.
نمي دانم چند نفر از همراهان آن سالها اين حرفها در خاطرشان ماند اما در ياد من بسيار پررنگ ماند تا چند سال بعد كه مقاله دكتر اخوت تحت عنوان « ترس از كاغذ سفيد » را در نشريه جهان كتاب خواندم و متوجه شدم كه چنين احساسي در بسياري از اهالي ادب وجود دارد. اين روزها كه نوشته هاي بسياري در وصف آثار ارزشمند دكتر سيد حسيني را در نشريات مي خواندم دوباره ياد اين خاطره افتادم. با خودم فكر كردم كه سيد حسيني اگر مكانيك هم مي شد، ‌مكانيك موفق و برجسته اي مي شد،‌ فقط فرق ماجرا اين جاست كه در كار هنر بايد از جان مايه گذاشت. اين مهمترين درسي است كه از كلاسهاي فلسفه هنر او برايم باقي مانده است. روزگارش خوش تر از ما باد!
عکس از کارگزاران

گيتي صفرزاده

تاريخ : شنبه ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۸

نظرات

سلام كه جاي خودش
دانش تاريخي من هم كه اصلا جاي اما و اگر ندارد. يك تقويم روميزي دارم، يك سر رسيد، يك تقويم جيبي. اينكه الان كامنت مطلب را مي گذارم...، خوب الان خواندم.
و اگر چه مد شده تك و توك هم جنسان من زير ابرو بر مي دارند و مش مي كنند و برنزه، پيراهن تنگ كمر بيرون و شكم آويزون مي پوشند و .... به جاي اصلاح صورت، بند مي اندازند .... ولي من سرم هم برود پا توي كفش خانم ها نمي كنم. آن هم با اين موهاي "سفيدش داره زياد ميشه خودش كم" .
ولي از آنجا كه خيلي به اين عرصه و سيمرغ و مگس و اينها كاري ندارم لطفا آدرسي، لينكي، يا هر چه كرمتان مي كشدي! از اين مقاله ي "ترس از كاغذ سفيد " مرحمت بفرماييد. گوگل دل نمي دهد به كار.
همين وبس.
نخير! زحمت نكشيد، نمي خواهد زنگ بزنيد پيتزا بياورند.
زياده ويز ويز است
ارادتمند

گیتی: این مقالات در نشریه جهان کتاب در اواخر دهه هفتاد به چاپ رسیدند. بعدها هم بخشهایی از آن را به قلم دکتر اخوت نشر جهان کتاب منتشر کرد که با تماس با دفتر این نشریه حتما می توانید تهیه کنید.

ارسال توسط : نام | يكشنبه ۲۵ مهر ۱۳۸۹

 
تقويمها را دارم...تاخيرها را هم دارم.
ديروز جوابتان را خواندم و از جهان كتاب خريدم :
تا روشنايي بنويس > وحشت از صفحهء سفيد
ممنونم

گیتی: خواهش می کنم. موفق باشید



ارسال توسط : حميد كريمي | چهارشنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۹

 
عقایدالعماد: همیشه دیدن کاغذ سفید مرا ترسانده ولی از کاغذهایی که سیاه کرده‌ام مرا بیشتر می‌ترساند
خدایش بیامرزاد
:{)

ارسال توسط : ulhnhgndk rvad | چهارشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۰

ارسال نظر

نظر شما پس از تاييد توسط مديريت سايت، نمايش داده خواهد شد.
لطفا" کد زیر را در قسمت پائین آن وارد نمائید.
نام:
 
پست الكترونيك:
 
وب سايت (لطفاً آدرس به صورت کامل وارد شود. بعنوان مثال: http://www.golagha.ir):
 
نظر:  

 


©با معرفت‌ها ذکر مأخذ می‌کنند!
powered by: