facebook instagram telegram telegram
زنده باد قوقولی قو !
khoroos765346.jpg

از آنجا که قصه ها و افسانه های کهن همیشه سرشار از نکته های تازه و آموزنده است و باز هم از آنجا که این روزها هیچ کاری به اندازه خواندن داستان های گذشتگان مزه نمی دهد ، این قصه را از میان فراوان قصه هایی که این روزها خوانده ام و دیده ام اینجا می نویسم تا به شما هم مزه بدهد. اگر فرصتی شد باز هم قصه های دیگری را می آورم:

یکی بود، یکی نبود. در زمان های قدیم، پیرزنی زندگی می کرد که خروس بزرگ رنگارنگی داشت. خروس از سر صبح تا غروب آفتاب، بالا و پایین می پرید و آواز می خواند.

یک روز آقا خروسه از روبه روی قصر پادشاه رد می شد که چشمش افتاد به یک سکه که روی زمین می درخشید. خروس سکه را برداشت و پرید روی دیوار و خواند: قوقولی قو، یه سکه پیدا کردم! قوقولی قو، یه سکه پیدا کردم!

آقا خروسه مرتب بالا و پایین می پرید و همین جمله را تکرار می کرد.

پادشاه که روی تخت نشسته بود از سر و صدای خروس به تنگ آمد و به فراش هایش گفت: بروید و سکه این خروس لعنتی را بگیرید، شاید ساکت شود! فراش ها خروس را دوره کردند و سکه را از او گرفتند. همین که به قصر برگشتند و سکه را به دست شاه دادند، خروس باز پرید بالای دیوار و خواند: قوقولی قو، چه شاه محتاجیه! قوقولی قو، چه شاه محتاجیه!

آقا خروس این ور و آن ور می رفت و بال و پر می زد و مرتب می خواند. حوصله شاه سر رفت و داد كشيد: زود برويد و سكه اين خروس را پس بدهيد كه آبروي مرا برد. فراش ها رفتند و سكه را به خروس پس دادند.

پادشاه گفت: چه شد، ‌داشت مرا ديوانه مي كرد! بالاخره صدايش را بريدم. در همين موقع ديدند كه آقا خروسه بالاي ديوار رفته و مي خواند: قوقولي قو، چه شاه ترسوييه! قوقولي قو،‌ چه شاه ترسوييه!

شاه حسابي از كوره در رفت و و دستور داد بروند خروس را از پيرزن بگيرند و سر ببرند. فراش ها رفتند و خروس را به زور از پيرزن گرفتند و به قصر آوردند. پاهاي خروس را بستند و خواستند سرش را با چاقو ببرند كه آقا خروسه خواند: قوقولي قو،‌ چه چاقوي تيزيه! قوقولي قو،‌ چه چاقوي تيزيه!

سر خروس را بريدند و انداختند توي يك لگن آبگرم تا پرهايش را بكنند. باز صداي خروس بلند شد: قوقولي قو،‌ چه حمام گرميه! قوقولي قو،‌ چه حمام گرميه!

براي پادشاه باقلاپلو درست كردند و در ديس كشيدند،‌ خروس را هم روي پلو گذاشتند. خروس خواند: قوقولي قو، چه كوه بلنديه! قوقولي قو، چه كوه بلنديه!

شاه شروع كرد به غذا خوردن و تكه اي از گوشت خروس را به دهان گذاشت. آقا خروسه خواند: قوقولي قو، چه آسياب نهنگيه! قوقولي قو، چه آسياب نهنگيه!

آقا خروسه از گلوي شاه كه مي گذشت خواند: قوقولي قو،‌ چه كوچه تنگيه! قوقولي قو، ‌چه كوچه تنگيه!

خروس وارد شكم شاه شد و خواند: قوقولي قو،‌ چه شكم گنديه! قوقولي قو،‌ چه شكم گنديه!

شاه غذايش را كه تمام كرد دل درد گرفت. بلند شد و رفت دستشويي. در همين موقع خروس شكم شاه را پاره كرد و بيرون پريد و خواند:

قوقولي قو،‌ شاه شاهان پاره شد! قوقولي قو،‌ شاه شاهان پاره شد!

پاورقي: از اين قصه روايات متعددي به زبان فارسي و تركي و ارمني وجود دارد اما روايت فوق از كتاب فرهنگ افسانه هاي مردم ايران انتخاب شده است.

گیتی صفرزاده

تاريخ : يكشنبه ۲۸ تير ۱۳۸۸

Keywords:
About Cock And King By Giti Safarzadeh

نظرات

عالی بود.
ارسال توسط : سوسن جعفری | دوشنبه ۲۹ تير ۱۳۸۸

 
فوق العاده بود. واقعا عالی بود.
ارسال توسط : محمد | دوشنبه ۲۹ تير ۱۳۸۸

 
قوقولي قو،‌عجب!مطلبيه!زنده بادفرهنگ فولك!
ارسال توسط : بهزاد | سه شنبه ۳۰ تير ۱۳۸۸

 
« ... می زنم تا می توانم حرف حق »
ارسال توسط : ماندانا. ی | چهارشنبه ۳۱ تير ۱۳۸۸

 
linke facebook bezarin,betoonam matalebetoono to facebook share konam
گیتی : متاسفانه در فیس بوک عضو نیستم. ممنون می شوم اگر خودتان زحمت آن را بکشید.

ارسال توسط : Amirhossein | شنبه ۳ مرداد ۱۳۸۸

 
اینه!
ارسال توسط : مانی | يكشنبه ۴ مرداد ۱۳۸۸

 
خوشحالم پس از مدت ها بالاخره یک مطلب نوشتید
آخرین مطلب شما شنبه ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۸بود
یادش بخیر
گیتی: ممنون. اما آخرین مطلب در تاریخ 19 خرداد و مربوط به مناظره های انتخاباتی است . البته همچنان یادش بخیر می طلبد!

ارسال توسط : علی وزینی | دوشنبه ۵ مرداد ۱۳۸۸

ارسال نظر

نظر شما پس از تاييد توسط مديريت سايت، نمايش داده خواهد شد.
لطفا" کد زیر را در قسمت پائین آن وارد نمائید.
نام:
 
پست الكترونيك:
 
وب سايت (لطفاً آدرس به صورت کامل وارد شود. بعنوان مثال: http://www.golagha.ir):
 
نظر:  

 


©با معرفت‌ها ذکر مأخذ می‌کنند!
powered by: