facebook instagram telegram telegram
قلم مهمان

عمران صلاحي، رويا صدر، رضا ساكي، مهدي عليزاده، مصطفي حسن زاده و محمدرضا جمالي‌فرد

زنان طناز!
و نخستين زن طنزنويس ايراني

عمران صلاحي


ادبيات كهن ايران خيلي مردانه و خيلي صدايش كلفت است. در برابر هزاران شاعر مرد، تعداد انگشت‌شماري شاعر زن داريم. زنان چنان پشت پرده بوده‌اند كه حتي دو تن از شاعره‌ها مستوره و مخفي تخلص مي‌كرده‌اند!
اوضاع در طنز و شوخ‌طبعي از اين هم بدتر است. از شاعران زن به هرحال رابعه، مهستي، جهان خاتون، قره‌العين و چند نفر ديگر را داريم، اما زن طنزنويس نداريم. در اشعار رابعه و مهستي تغزل طنزآميزي وجود دارد و در اشعار ژاله قائم مقامي و پروين اعتصامي نوعي طنز اجتماعي ديده مي‌شودكه همه در محدوده ادبيات منظوم است. اما به نثر چيزي نداريم.
البته زنان طنازي را سراغ داريم كه طنز گفته‌اند، اما ننوشته‌اند. فصل يازدهم كتاب «لطايف‌الطوايف» اثر فخرالدين علي ‌صفي «در حكايات ظريفه زنان و لطايف متفرقه ايشان» است.
در اين فصل حكاياتي آمده از حاضرجوابي و شوخ‌طبعي زنان. دو تن از آنان را مي‌شناسيم و بقيه ناشناس‌اند. از اين دو تن يكي رابعه عدويه عارفه‌اي از اهل بصره است كه احوالش در تذكره‌الاوليا عطار آمده است و ديگري شيرين زن خسروپرويز.
دو حكايتي را كه مربوط به آنهاست مي‌آوريم:
«جمعي از ظرفاي بصره بر در رابعه عدويه رفتند و گفتند اي رابعه مردان را سه فضيلت است كه زنان را نيست، اول آنكه مردان كامل‌العقلند و زنان ناقص‌العقل، و دليل بر نقصان عقل ايشان آنكه گواهي دو زن برابر گواهي يك مرد است. دوم آنكه زنان ناقص‌الدين‌اند و دليل بر نقصان دين ايشان آنكه در هر ماه جهت حيض، چند روز از نماز و روزه باز مي‌مانند. سوم آنكه هرگز زني به درجه پيغمبري نرسيده.
رابعه گفت: راست مي‌گوييد، اما زنان را نيز سه فضيلت است كه مردان را نيست، اول آنكه در ميان زنان مخنث نيست و اين صفت خاصه مردان است، دوم آنك هم انبيا و صديقان و شهيدان و صالحان در شكم زنان پرورش يافته‌اند و در كنار ايشان بزرگ شده، سوم آنكه هيچ زني دعوي خدايي نكرده و اين جرأت و بي‌ادبي از مردان سرزده!»
اين هم حاضرجوابي شيرين، كه معلوم مي‌شود شيرين زبان هم بوده است:
«خسروپرويز، شيرين را كه زوجه و محبوبه او بود، گفت: خوش چيزي پادشاهي اگر دائم بودي.
شيرين گفت: اگر دائم بودي، به تو نرسيدي!»


***ا
ز دوره قاجار كم‌كم زن‌ها سري توي سرها درآوردند. دو تن از آنها دختران ناصرالدين شاه‌اند: فخرالدوله و تاج‌السلطنه.
كسي نمي‌توانست از اين دو به لحاظ موقعيتشان ايراد بگيرد. كتاب معروف اميرارسلان را كه تقرير نقيب‌الممالك است، فخرالدوله تحرير كرده است. اگر شهرزاد قصه‌گو «هزار و يك شب» را روايت كرده، فخرالدوله هم «اميرارسلان» را نوشته است. تاج‌السلطنه هم با نوشتن خاطرات خود، نشان داده كه چه زن آگاه و چه نويسنده دانايي است.
***

از اينها كه بگذريم مي‌رسيم به بي‌بي‌خانم استرآبادي، زني كه هم شاعر بوده و هم طنزنويس. اين زن طناز! در سال‌هاي اخير از سايه درآمده است. براي اولين بار در كتاب «افكار اجتماعي و سياسي و اقتصادي در آثار منتشر نشده دوران قاجار» تأليف هما ناطق و فريدون آدميت با نام بي‌بي خانم آشنا مي‌شويم.
بي‌بي‌خانم، پدرش سركرده سواره استرآبادي بود كه در جنگ‌هاي «تركمانيه» شركت كرده و شهيد شده است. مادرش هم دختر آخوند ملاكاظم مجتهد مازندراني بوده است و مدتي در خدمت مادر مظفرالدين شاه. بي‌بي‌خانم در جواني ازدواج كرده و به شوهرش عشق مي‌ورزيده است، اما شوهر قدر او را نمي‌دانست. او زني بود باسواد و اهل مطالعه و خط و بياني خوب داشته است. مردم‌دار بوده، مجالس و محافلي تشكيل مي‌داده و زنان باسواد و اهل علم را دعوت مي‌كرده است. نام اصلي‌اش بي‌بي‌فاطمه بوده است كه ما براي راحتي كار، او را بي‌بي‌خانم مي‌ناميم. مخبرالسلطنه هدايت در كتاب «خاطرات و خطرات» بي‌بي‌خانم را زن «نقاله و قواله» مي‌نامد و كلام فاضل خان گروسي را در وصف او مي‌آورد: «در جواني خوش منظر، عشوه‌گر، شيطانه، فتانه، مردانه‌پوش، پيمانه‌نوش، با يك عالم ناز و آتش انداز ‌خرمن پير و جوان.»
ما از اين نوشته نتيجه مي‌گيريم كه «بي‌بي‌خانم» به دو معني «طناز» بوده است. هم عشوه‌گر بوده است و هم طنزپرداز. (1)
بي‌بي‌خانم هم طنز مكتوب دارد و هم طنز شفاهي، حتي در كهن سالي. مخبرا‌لسطنه مي‌نويسد: «... هفته هفته در منزل ما پلاس بوده و همشيره را مشغول مي‌كرد. روزي حكيم موسي كه طبيب خانواده بود و برحسب عادت گاهي عيادت مي‌نمود، مردي موقر و هفتادساله براي بازپرسي احوال همشيره آمده بود و در كنار رختخواب نشسته، بي‌بي‌خانم خود را در چادر نماز پيچيده، در كمال آدب آمد و نزديك حكيم‌باشي بنشست، با بسي آداب و به لحن التماس گفت: حكيم‌باشي اجازه مي‌خواهم سؤالي بكنم.
حكيم‌باشي با لحن طلب گفت: بفرماييد. گفت: شنيده‌ام حضرت سليمان خواست مخلوق روي زمين را در بحر و بر ميهمان كند، اجازه از درگاه روزي‌رسان خواست. جواب آمد نمي‌تواني.
حكيم باشي با جديت گفت: صحيح است.
ناگاه بي‌بي‌خانم برخاست، چادر را انداخت و بر وزن (گفت نمي‌توني گفت مي‌تونم) مدتي بشكن زد، توي ريش حكيم‌باشي كه از يك وجب درازتر بود قر و غربيله آمد، حكيم باشي دهانش باز ماند و حضار گذاردند به خنده و دل‌ها را گرفتند.»
***

كتاب بي‌بي‌خان استرآبادي دو قسمت است. در يك قسمت جواب ده فصل «تأديب‌النسوان» را داده و قسمت دوم «معايب‌الرجال» است كه در چند مجلس تدوين شده. بخشهايي از اين كتاب را مي‌خوانيم:
از فصل اول:
فصل اول مصنف گفته اگر مردي دست زن خود را بگيرد و بخواهد در آتش اندازد و آن ضعيفه بايد مطيعه باشد ساكت و خاموش باشد ابا و امتناع ننمايد. به‌به مولانا تو با اين فهم و ذكا اگر كتابي نمي‌نوشتي چه مي‌شد!


از فصل دوم

فصل د.وم در حفظ زبان گفته كه زخم زبان بدتر از زخم سنان است. حق است اين سخن، حق نشايد نهفت...
«آنچه زخم زبان كند با مرد
هيچ شمشير جان ستان نكند»
اما از روي انصاف در هيچ عهد و زماني و در هيچ زمين و مكاني به كسي مثلاً شده است كه گفته باشد قربانت بگردم او در جواب بگويد زهرمار؟ تا مرد خود صد مرتبه زخم زبان به زن چندان نزند و زن را ملجاء نكند، زن يك مرتبه جواب زشت ندهد.
«جواب هر جفنگي يك جفنگ است
كلوخ انداز را پاداش سنگ است!»

***
مستي آقايان را چه خوب توصيف كرده است:
«آقا مي‌رسد، در مي‌زند. خانم پاي برهنه مي‌دود در را باز مي‌كند، چه شويي مي‌بيند و سر و رويي. چه دست و پايي چه عربده و ادايي. گاهي به اين ديوار مي‌خورد و مي‌افتد و برمي‌خيزد، گاهي به آن ديوار مي‌خورد و مي‌افتد و برنمي‌خيزد!»

***
بي‌بي‌خانم بعد از همه اينها مي‌رسد به شرح زن‌داري مردها و حسابي خدمتشان مي‌رسد:
«اما زمان سفيدبختي كه تمام مي‌شود، هنگام سياه‌بختي است. بيچاره آن زن همه محسناتش بدل به عيوبات مي‌شود. چنانچه حكايت كرده‌اند. مردي مدت پنج سال به زني عاشق بود. بعد از زحمات بسيار و مرارت بي‌شمار وصالي دست داد و او را به زني گرفت. بعد از مدت چهل روز سفيدبختي، روزي از روي بي‌ميلي نگاه به صورت زن كرد و گفت اي يار عزيز در چشم مبارك لكه‌اي ملاحظه مي‌شود از چه وقت عارض شده كه من تا به حال نديده بودم. زن به فراست دريافت گفت از زماني كه ميل و محبت شما كم شده است.
اگر بر ديده مجنون نشيني
به غير از خوبي ليلي نبيني...»
بي‌بي‌خانم بعد حكايت ديگري نقل مي‌كند از عدالت مردان:
«مرد ترك دو زني را حكايت كنند كه دو مهره آبي داشت يكي را به اين زن، ديگري را به زن ديگر داده بود و هيچ كدام از مهره يكديگر خبر نداشتند. در حضور ايشان به زبان تركي مي‌گفت: «گؤي مهره هر كيمده دير، منيم جانيم انده دير.» يعني مهره آبي پيش هر كدام از شماست جان من هم در آنجاست.
آن دو زن ساده هميشه خوشحال و از شوي راضي بودند.
«همان طور كه واضح و مبرهن است: چنين كند عدالت گروهي از مردان. كه به درد عمه‌شان مي‌خورد.» بي‌بي‌خانم حواسش جمع است و مي‌نويسد:
«...در اين زمان مردي كه عدالت نمايد اكسير اعظم است. اگر بعضي از مردان بخواهند عدالت كنند مثل صاحب گوي مهره عدالت مي‌كنند و آن مكر است نه عدالت. اگر چه مردان... مكر را تماماً از زنان مي‌دانند، اما به دليل و برهان معلوم مي‌شود كه مكر زنان هم از مردان است. اگر مكري بدانند از ايشان آموخته‌اند!»

***
بي‌بي‌خانم استرآبادي در پايان با همان لحن و كلام طنزآميز از زندگي خصوصي خودش مي‌نويسد و پنبه شوهرش را هم مي‌زند. شوهري كه زن ديگري را هم صيغه كرده است، البته با رضايت بي‌بي‌خانم. زن صيغه‌اي با بي‌بي‌خانم رفتار غريبي دارد و شوهر كار او را توجيه مي‌كند. بي‌بي‌خانم حكايتي را نقل مي‌كند:
«شخصي غلامي داشت. روزي آقا از جلو و غلام از عقب به پشت بام رفتند. در حين رفتن غلام انگشتي به آقا رساند. آقا متغير گشته گفت: اي غلام پدرسوخته چرا چنين كردي؟
غلام از ترس و واهمه خواست عذري بياورد و عرض كرد «ببخشيد نفهميدم و اشتباه كردم. به خيالم رسيد كه بي‌بي است!»
به اين مي‌گويند عذر بدتر از گناه. بي‌بي‌خانم مي‌نويسد:
«اين عذر در اينجا خيلي مناسبت داشت، چون اسم كمينه نيز «بي‌بي» است!»
تا اين زمان «بي‌بي‌خانم استرآبادي» نخستين زن طنزنويس ايراني است، مگر بعدها زني ديگر پيدا شود و حرف و نظر ما را عوض كند.

منابع:
1- استرآبادي، بي‌بي‌خانم. معايب الرجال. ويرايش افسانه نجم آبادي. سوئد، نشر باران، 1993
2- رويارويي زن و مرد در عصر قاجار (دو رساله تأديب‌النسوان و معايب‌الرجال). به كوشش دكتر حسن جوادي، منيژه مرعشي ، سيمين شكرلو. آمريكا : كانون پژوهش تاريخ زنان ايران، 1992 (1371)
3- صفي، فخرالدين علي. لطايف الطوايف، به تصحيح احمد گلچين معاني، تهران، اقبال، 1346.

* خلاصه‌اي از مقاله تحقيقي عمران صلاحي چاپ شده در سالنامه گل‌آقا 1381

***

گزارش خواندني خبرنگار گلنا:
جنگ فوتبال در ايران؛
زنان، ببينند يا نبينند؟!
*

رويا صدر

* بسياري از فعالان، حضور زنان ايراني در مسابقات فوتبال را مهم‌ترين گام در مقابله با افزايش خشونت عليه زنان و مبارزه با تبعيض جنسيتي در حقوق شهروندي و ظلم تاريخي بر زنان كره زمين به شمار مي‌آورند.
* پس از ابلاغيه رئيس سازمان تربيت‌بدني، كارشناسان ايراني اميدوار بودند كه در آينده دور، زنان ايراني بتوانند در معيت همسر و فرزندانشان با در دست داشتن رضايتنامه كتبي همسر، كارت ملي، فتوكپي شناسنامه، فرم استشهاد محلي و قباله ازدواج، به تماشاي مسابقات فوتبال بروند.
* كارشناسان امور صوتي معتقدند ايراني‌ها تا آكوستيك كردن ديوارهاي بخش زنان در ورزشگاهها، با فضاي ايده‌آل براي حضور خواهران فاصله دارند.

در اين گزارش جالب، مي‌خوانيد:
* تماشاي مسابقات فوتبال توسط زنان و تأثير آن بر مقابله با افزايش خشونت عليه زنان و مبارزه با تبعيض جنسيتي و ظلم تاريخي و پايمال كردن حقوق بشريت، در گفت‌وگو با هواداران جنبش زنان ايران
* تحليل سوراخ – سمبه‌هاي روزنه‌هاي اميد در رفع محدوديت ورود زنان ايراني به ورزشگاهها
* راهكارهاي مسؤولان و متخصصان و صاحب‌نظران براي حفاظت از مقامات والاي زنان و فرهنگ عفاف هنگام تماشاي مسابقات فوتبال
... و هزاران نكته خواندني ديگر.

رئيس مركز زن و خانواده (مركز امور مشاركت زنان سابق) در ايران، كه در جراحي فك و دندان بانوان تخصص دارد، احراز كارهاي اجتماعي سطح پايين توسط زنان، عضويت در كنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان، برخورد‌ اسف‌بار غرب غارتگر با زنان و خيلي چيزهاي ديگر در رابطه با زنان را محكوم مي‌كند. فعالان جنبش زنان در ايران، چند دهه است كه در زمينه حضانت، ارث، طلاق، ديه و غيره مقاله مي‌نويسند و بيانيه مي‌دهند و تجمع مي‌كنند و دستگير مي‌شوند و تجمع مي‌كنند و بيانيه مي‌دهند و مقاله مي‌نويسند و دستگير مي‌شوند و اين سيكل، سالهاست كه ادامه دارد و صاحب‌نظران حوادث مترقبه، پيش‌بيني مي‌كنند حالا حالاها ادامه خواهد داشت.
اين درحالي است كه از ميان انبوه مطالبات فعالان جنبش مدني زنان ايران، حقوق مربوط به تماشاي مسابقات فوتبال در ورزشگاهها، از اولويتي برجسته و استراتژيك برخوردار است. چنانچه در اين كشور، طي هر مسابقه فوتبال تعدادي از زنان آزاديخواه، حقوق خود را در رابطه با تماشاي مسابقه، با پوشيدن لباس مبدل و غيرمبدل از مسؤولين مربوطه مطالبه مي‌كنند. يكي از هواداران كمپين دفاع از حقوق ورود زنان به ورزشگاهها، از زنان و مردان برابري طلب جهان دعوت مي‌كند هر وقت تيم ملي ايران تمرين داشت در آن حاضر شوند. او معتقد است كه حضور زنان در تمرينات تيم ملي، مهم‌ترين گام در مقابله با افزايش خشونت عليه زنان و مبارزه با تبعيض جنسيتي در حقوق شهروندي و ظلم تاريخي بر زنان كره زمين و كهكشانهاست.


روزنه‌هاي اميد
يكي از فعالان حقوق زنان كه در ميدان هفت‌تير تهران منتظر تاكسي است، مي‌گويد كه هنوز روزنه‌هاي اميد در مقابله با مقاومت ديرپاي حكومتگران در اعمال ممنوعيت ورود زنان به ورزشگاهها وجود دارد. چندي پيش، رئيس جمهور مهرورز، احمدي‌نژاد، در همراهي با بخشهاي مدرن جامعه، دستور ورود آزادانه زنان به ورزشگاهها را صادر كرد و فعالان حقوق زنان را غرق در سرور و شادماني نمود: اين اولين پيروزي آنها بر سياهي جهل و نابرابري و بي‌عدالتي و پايمال كردن حقوق بشريت به شمار مي‌آمد. بلافاصله، رئيس سازمان تربيت‌بدني در راستاي عملياتي كردن دستور رئيس جمهور اعلام كرد كه اين طرح، تنها خانواده‌ها را شامل مي‌شود و زنان مجرد را دربرنمي‌گيرد. از اين رو، انتظار مي‌رفت كه در آينده حضور زنان در ورزشگاهها با رعايت نكاتي امكان‌پذير شود: كارشناسان ايراني، پيش‌بيني مي‌كردند كه شايد در آينده دور زنان ايراني بتوانند در معيت همسر و فرزندانشان با در دست داشتن رضايتنامه كتبي همسر، كارت ملي، فتوكپي از كليه صفحات شناسنامه، دو قطعه عكس، استشهاد محلي و قباله ازدواج به تماشاي مسابقات بروند. اين پيش‌بيني اتوپياپي، در عمل با موانعي روبه‌رو شد: بسياري از مقامات سياسي و قضايي و قَدَري ايراني، معتقدند به لحاظ تكريم خانواده و نبودن فضاي احترام و عفاف و مطلوب نبودن جو ورزشگاهها، بهتر است خواهران مكرمه و محترمه، در چهارديواري خانه به تماشاي فوتبال بپردازند تا مقام گرانقدر آنها به بهترين شكل حفظ شود و به آن خدشه‌اي جدي وارد نشود. اين مقامات مي‌گويند حضور خواهران و برادران در كنار هم (حتي ضمن حفظ فواصل موضوعه و غيرموضوعه) در كوچه و خيابان و مغازه و محل كار، مخدوش‌كننده مقام زنان است و غرب غارتگر بداند كه ما با حضور زنان مخالفيم و خواهران ما مقامات بسيار والايي دارند.
با اين حال، نظرات معتدل‌تري نيز وجود دارد: يكي از كارشناسان وسايل صوتي در زير پل حافظ تهران، معتقد است تا آكوستيك كردن ديوارهاي بخش زنان در ورزشگاهها‌، با فضاي ايده‌آل براي حضور خواهران فاصله داريم. ملعوم نيست كارشناسان ايراني، چرا اين قدر روي ديوارهاي آكوستيك تأكيد دارند و اين مسأله شايد به زيرساختهاي عرفي جامعه ايران برگردد.

راهكارهاي تكميلي
اما اين نيز پايان راه نيست: فعالان حقوق زنان و هواداران رفع تبعيضهاي جنسيتي در تماشاي مسابقات فوتبال در ايران، با مشكلات عديده ديگري نيز مواجهند: سرويسهاي بهداشتي، مخصوص مردان طراحي شده‌اند كه بي‌شك اين امر، هواداران حقوق زنان را در تنگنا قرار خواهد داد. جدا از آن، مشكلاتي مربوط به تأمين سلامت روحي و رواني زنان تماشاچي موقع نگاه كردن به بازي وجود دارد كه توسط مخالفان ارزش‌گراي ورود والاي زنان به ورزشگاهها، مطرح مي‌شود. اگر چه اكيپي از متخصصان ورزيده اپتومتري با در دست داشتن مترهاي دقيق، به تعيين ميلي‌متري ميدان ديد تماشاچيان پرداخته‌اند و با توجه به دوري فاصله تماشاگر و بازيكن، هر گونه خدشه‌اي را به حريم مقدس خانواده رد كرده‌اند، ولي اين احتمال كه زنان تماشاچي دوربين نجومي يا تلسكوپ همراه بياورند، كارشناسان علاقه‌مند به سلامت رواني زنان جامعه را واداشته كه پيشنهادهاي تكميلي در اين رابطه ارائه دهند: پيشنهادهايي چون استفاده از بلوزهاي گشاد و آستين بلند توسط بازيكنان و استفاده آنان از پيژاما و كلاه ايمني. با اين حال فعالان جنبش زنان نيز بيكار ننشسته‌اند. آنها شعار مي‌دهند: «ورود به ورزشگاهها، حق مسلم ماست.» حق مسلمي كه معلوم نيست پيش از انرژي هسته‌اي قابل دستيابي است يا پس از آن؟!...

*: از ماهنامه گل‌آقا، شماره 176

***


راهنماي خريد روز زن براي آقايان

رضا ساكي

با توجه به فرا رسیدن روز زن از همه آقایان و مردان خواهشمندیم برای تهیه هدیه روز زن از اقلام به درد بخور زیر استفاده کنند تا این هدایا بانوی خانه را در جهت برقراری نظم و بهداشت و آرامش در خانه یاری کند و تبعات استفاده از آن باعث رضایت خاطر مردان شود :

1- جارو
2- پارو
3- دستکش ظرفشویی
4- چنته
5- دم کنی
6- کبریت
7- انواع شوینده ها
8- ماشین لباسشویی
9- اطو
10- ماله
11- جعبه ابزار
12- ظروف تفلن
13- چایی ساز
14- دمپایی ابری
15- پیش بند
16- ماشین ظرف شویی
17- چکمه
18- نردبان
19- هود
20- اسکاج
21- سیم ظرف شویی
22- کهنه تمیز بچه
23- شیشه شور
24- سطل
25- تاس
26- بند رخت
27- کفگیر
28- آبکش
29- وسایل واکس
30- لازم به ذکر است خرید انواع عطر و ادوکلن و وسایل آرایش بجز طلاجات و البسه بدن نما و چسبناک هم بلا مانع است.


***


روز زن را چگونه گذرانديد
روز زن از نگاه عناصر ذکور خانه، البته از نوع کوچکش!

مهدي عليزاده
قلم به دست مي‌گيرم وانشايم را آغازميكنم. مادر روززن هيچ جا نرفتيم چون مادرمان به شدت ازدست پدرمان عصباني بود كه چرا او مثل شوهرخاله‌مان براي مادرمان دستبند طلانخريده. پدرمان هم مي‌گفت پول نداشتم ولي مادرمان قبول نمي‌كرد.دراين روز پدرمان ازهمان اول صبح خودرابه آن راه زده بود كه يعني نمي‌داند امروزروززن است. اما مادرمان خيلي با پدرمان مهربان شده بود ومانند هرروز او را با پس گردني ازخواب بيدارنكرد و با اردنگي بيرون نينداخت. ما دراين روز استثنائاٌ صبحانه خورديم. ومادرمان چندلقمه داخل دهان پدرمان كرده بود. البته پدرمان ازهمان اول صبح نمي‌دانيم چرا اخم كرده بود وتلويزيون تماشا مي‌كرد.فقط نمي‌دانم چرا تا تلويزيون برنامه اي درباره روز زن گذاشت، پدرمان تندي طوريكه مادرمان نفهمد كانال آن را عوض كرد. ازعجايب ديگر اين روز زنگ زدن مادربزرگمان بود كه صبح زود كه پدرمان هنوز بيرون نرفته بود زنگ زد و پدرمان مجبورشد به اوروز مادر را تبريك بگويد. كه تا ديد مادرمان چپ چپ نگاهش مي‌كند تا قطع كرد به مادرمادرمان هم زنگ زد وبه اوهم تبريك گفت وبعد سريع ازخانه به اداره رفت وحتي چاي خودراهم كامل نخورد. يكي ازبديهاي اين روزكاربيش ازحد آن است. چون مادرمان ازهمان وقتي كه پدرمان رفت ما را به كارگرفت وگفت كه بايد خانه برق بزند.تا وقتي پدرمان مي آيد خوشش بيايد وما بچه‌ها همه اش خانه راتميز كرديم. ولي مادرمان به ما كمك نكرد وبه دوستش زنگ زد و به دروغ گفت پدرمان صبح اورا ازخواب بيداركرده وسندخانه راكه به اسم اوزده است به اوداده است. وما بسيارتعجب كرديم چطور وقتي خانه‌مان اجاره اي است سند آن به اسم مادرمان زده شده است. امشب ماهمه درخانه مادربزرگمان دعوت داريم، اماپدرمان ازاداره زنگ زد وگفت امشب اضافه كار مي ايستد ونمي‌تواند به خانه مادرزن جانش برود كه مادرمان تهديدكرد اگرنيايد اوراقيمه قيمه خواهد كرد وبراي همين پدرمان سرساعت آمد وعصباني بودو تا ما را ديد محكم درگوشمان زد و ما گريه كرديم.
امروز درخانه مادربزرگمان باجناق پدرمان بسيارمي‌خنديد و بسيار با ما شوخي مي‌كرد.اما پدرمان شديدا عصباني بود و ما هي ازدستش فرارمي‌كرديم. كه شوهرخاله مان ناگهان جلوي خاله مان زانوزد ودستبندي رابه اوداد وبه اوگفت: چه زن خوبي است .بعد پدربزرگ ومادربزرگمان برايش دست زدند وتشويقش كردند. ولي پدرمان دست ما راگرفت وگفت كه مارا مي‌برد تا سرپا كند وهرچه ما گفتيم ما ديگربزرگ شديم وآن برادر كوچكمان است كه بايد سرپا شود گوش نكرد و ما را به دستشويي برد وگفت كه كارخودمان رابكنيم. ولي چون ما خجالت مي‌كشيديم آن كارارنكرديم وهي كتك خورديم وبعدازاينكه ازگريه سياه شديم تازه پدرمان يادش آمد بايد برادركوچكمان رامي‌آورده ومارا باز زد وبرگشتيم.

وقتي برگشتيم ديديم مادرمان آنقدر عصباني است كه نگو.وتا آخرمهماني باهم حرف نزدند ولي وقتي سوارماشين شدند آنقدرباهم دعواكردند و آنقدرمارا كه گريه مي‌كرديم زدند تا رسيديم. بعد كه رسيديم پدرمان قبول كردتا فردا براي مادرمان دستبند بزرگتري بخرد.
ما ازاين انشا نتيجه مي‌گيريم كه روززن روزكتك خوردن بچه هاست وبايد براي مادرها حتما دراين روز دستبند طلا خريده شود.
اين بود انشاي ما.


***


همه خواهران من

مصطفي حسن زاده

اصلا مانده ام با این وضعیتی که ما داریم چرا هی به ما میگویند: زن بگیر. ما خیلی کار کنیم همین مشکلمان را رفع کنیم، زن گرفتن پیشکش مان.آن بنده خدا حرف دل ما را زده که گفته:" فراری ام فراری...!"
البته تقصیری هم ندارند.از مشکل ما بی خبرند...کدام مشکل؟ همین بی خواهری دیگر.
شاید تاثیر دیپلم اقتصاد پدر بود که بنده خدا 25 سال پیش حساب کرد و دید 25 سال دیگر چقدر باید خرج بچه کرد و چه مصائبی را تحمل کرد که به همان دو عدد شاخ شمشاد اکتفا کرد و اصرار ما بر اینکه برود مغازه و یه آبجی کوچک هم برایمان بیاورد کار ساز نشد.پدرمان البته 5 تا خواهر دارد و درد مارا نمیفهمد.
گفتند که: " گفتن از زنبور بی حاصل بود...با یکی در عمر خود ناخورده نیش " بعله...
این بی خواهری عقده شد برای ما. از همان کودکی تا همین الان و بلکه تا ابد.
نهایتا این بود که میشد لگدی پرتاب کرد یا مشتی کوبید. اما موی برادر را که نمیشود کشید. یا کجا داد برادر به جیغ خواهر میرسد؟
نمی دانم آن موقع که سگا و پلی استیشن نبود این برادر ما چطور ضد ضربه شده بود که ضربات بروسلی وار ما هم نمیتوانست مجبورش کند که مشق های مارا بنویسد. اما اگر خواهر بود...
از بس غذا پختیم و سبزی پاک کردیم و لباس شستیم و جارو زدیم، نزدیک بود پسر همسایه بیاید خواستگار ی مان!
تنها دلخوشیمان این بود که سر دعوا ها که کار به حرفهایی پیرامون مادر و خواهر کشیده میشد، در دلمان به طرف مقابل میخندیدیم که نصفی از بی ادبی هایش باد هواست!
رفتیم خدمت.آنموقع بچه خوبی بودیم و سر و گوشمان روی همین بدنمان قرار داشت.آخر آدم برای برادرش نامه بنویسد و از درد خدمت بگوید که برادرش اورا مسخره کند و به او بخندد و کلی حال کند که از او دور است؟عمرا...
با همین دلتنگیها آمدیم دانشگاه.چشمتان روز بد نبیند.آدم هول میکند خوب.آنهم آدم بی خواهری مثل ما.
گفت آنچه یافت می‌نشود البته همان مرد است.ما هم رویمان نمیشد کله مان را بلند کنیم و جلویمان را ببینیم.بگذریم از همه مردانی(!) که همان هوله گرفته بودشان و کم مانده بود وارد طرف مقابل شوند!
چندباری سر به زیریمان باعث تصادف و خجالتمان شد.دیدیم گریزی نیست.ناچار شدیم تشنگی بی خواهری مان را در چشمه جوشان دانشگاه برطرف کنیم.این سعدی هم بعضی وقتا چیزهای خوبی گفته است." تشنگان را نماید اندر خواب...همه عالم به چشم چشمه آب" مضافا بر اینکه آنجا عالم بیداری بود و فرصت با سنواتش 12 ترم!
لذا کله مان را بالاآورده و از آن به بعد همه را با چشم خواهری دیدیم؛ دیدنی!
ما بودیم و یک دانشگاه خواهر.آدم با خواهر خودش که تعارف ندارد.خوب خواهر آدم هم یک آدمی هست مثل خودش.دلش میخواهد بیرون برود.خرید بکند.سینما برود. پارک برود.کافی شاپ برود و خیلی جاهای دیگر که وقتمان کم هست و یک نفر از آن پشت داد میزند:تابلو! همه مکان ها رو لو دادی که...!
ما هم رفتیم.یعنی شهر غریب نامردی بود خواهرت را تنها بفرستی بیرون.
البته دردسرهایی هم داشت.ممکن بود چند تا خواهر همزمان بخواهند بروند بیرون و هر کدام به یکطرف.تازه این فقط خودمان بودیم که میدانستیم خواهر و برادریم. مامورها که این چیزها سرشان نمیشود! نه در دانشگاه نه بیرون آن!
یکبار هم رفتیم و به یکی از اساتید گفتیم بیاید و برایمان خواهری کند. بعدا فهمیدیم استاد قبلا برای یکی دیگر خواهری کرده و قرار است از این به بعد همسری کند!
نمی دانیم این حکایت تا کجا پیش خواهد رفت و بر سر ما چه خواهد آمد. وقت تمام هست و اصلا اگر نبود هم آبروی ما تمام شد!یک خواهری هم نیست برایمان چایی بیاورد.
الهی هیچ پدری دیپلم اقتصاد نگیرد یا اگر می گیرد فکر عواقب آن را هم بکند.


***

چگونه خود را برای برگزاری هر چه با شكوه‌تر روز مادر آماده كنيم يا

تبريك روز مادر در
One Minute

محمدرضا جمالي فرد

ابتدا يك تقويم چند لايه مصور برمی‌داريد و دنبال روز مادر می‌گرديد. البته برای اين كار ترجيحاً از خود مادر هم كمك بگيريد جوری كه متوجه نشود دنبال چه می‌گرديد. بعد باز هم جوری كه متوجه نشود برای خود يك خرجی بتراشيد و پولی قرض بگيريد. گرفتن قيافه مظلوم و ورچيدن لب به ميزان كباب كردن دل لازم است. سپس دست به موبايل بشويد و چند نفری از دوستان جان‌جانی خود را خبر كنيد كه: "چه نشسته‌ايد! روز مادر همه منزل ما مهمانيد." به كمك مادر، منزل را از چند روز قبل حسابی می‌تكانيد و مهيا می‌كنيد برای ميهمانی. فراموش نكنيد زياد به دست و پای مادر نپيچيد كه بتواند به كارش برسد و همه كارها را درست انجام دهد. سپس با استفاده از همان پولی كه قرض گرفته‌ايد می‌رويد مركز خريد "گل‌های روشن"، خودتان را خفه می‌كنيد و يك دسته گل متوسط می‌خريد. با دوستان هماهنگ كرده و بدون اين كه به منزل سری بزنيد كه نكند مادر كمكی بخواهد، راهی خانه شده و خود را در ميهمانی مامان شركت می‌دهيد (هرگونه تشابه اسمی با فيلم سينمايی "ميهمان مامان" تصادفی است). بعد از كلی سر و صدا و بريز و بپاش، يادتان می‌آيد كه برای مادر گل خريده‌ايد. سريع می‌پريد و دسته متوسط گل را با كبكبه و دبدبه تقديم مادر می‌كنيد و بعد از تمام شدن ميهمانی، برای اين كه دوستان‌تان غريبی نكنند، تا منزل‌شان همراهی می‌كنيد. زياد به اين فكر نكنيد كه مادر، دست تنها، با بازمانده‌های ميهمانی چه خواهد كرد. آخر شب كه برمی‌گرديد، پاورچين پاورچين به اتاق خود رفته و تخت، روی تخت می‌گيريد می‌خوابيد. فردا صبح كه مثل يك غنچه باز شديد، می‌بينيد خانه شده عين دسته گل (نه آن گلی كه شما زحمت خريدش را كشيديد!). مادر هم مثل يك فرشته (نه، اصلاً خود فرشته)، روی مبل خوابيده‌است.
تبريك می‌گوييم! شما موفق شده‌ايد خيلی راحت، روز مادر را تبريك گفته بوده باشيد!


و...

انتقال بهشت/ گليمچه/ رحت ايزدي

salahi4.jpg

تاريخ : جمعه ۱۶ تير ۱۳۸۵


ارسال نظر

نظر شما پس از تاييد توسط مديريت سايت، نمايش داده خواهد شد.
لطفا" کد زیر را در قسمت پائین آن وارد نمائید.
نام:
 
پست الكترونيك:
 
وب سايت (لطفاً آدرس به صورت کامل وارد شود. بعنوان مثال: http://www.golagha.ir):
 
نظر:  

 


©با معرفت‌ها ذکر مأخذ می‌کنند!
powered by: