facebook instagram telegram
کتاب نوشت
aghaeebookahghaeii.jpg
محمدامین آقایی

در فوايد ضمني نمايشگاه بين المللي كتاب
رضی هیرمندی
در كشورهاي اروپايي هم كه بي‌خود و بي جهت پيشرفت كرده‌اند و حالا مي‌خواهند برگردند تا به پاي ما برسند، نمايشگاه كتاب مي‌گذارند. اما چه نمايشگاهي! ناشرها از راه‌هاي دور ونزديك مي‌كوبند مي‌آيند كه چي مثلاً؟ هيچي، كه كتاب‌هايشان را نمايش بدهند. بس كه اين ها نديد بديدند. ناشرها با ناشرها قرارداد مي‌بندند و نويسنده‌ها و مترجم‌ها با ناشرها و از اين جور كارها آن وقت كلي هم اطلاع رساني و سخنراني پشت سخنراني. خب كه باز چي بشود؟ هيچي. مردم مثلاً بفهمند توي دنياي كتاب چه خبر است و بعد بروند كتاب بخرند، آن هم در فروشگاههاي كوچك و بزرگ يا كتاب سفارش بدهند يا از طريق اينترنت پرسرعتي كه اگر سرعت اينترنت ما را ببيند از تعجب «هنگ » مي‌كند.
معلوم نيست اين غربي‌ها چه طور تا به حال به عقلشان نرسيده كه از تجربيات گرانبهاي ما استفاده كنند. مثلاً به جاي اين كه در طول سال همه جا در كتابخانه‌ها و كتابفروشي‌ها كتاب در دسترس مردم قرار بدهند، بيايند سالي يك بار نمايشگاه برپا كنند و خيال خود را براي بقيه‌ي سال راحت كنند. آخر مردم بي‌كار نيستند كه بياييم سالي دوازده ماه برايشان برنامه‌ي خريد كتاب و كتابخواني راه بيندازيم. فرضاً كه راه انداختيم، پول و پله و وقت و حوصله‌شان كو؟ بله، آن ها هم بيايند مثل خود ما سالي يك بار يك فروشگاه بزرگ دوهزار و چند صد غرفه‌اي راه بيندازند و يك اسم لوكس هم برايش بگذارند. راه افتادن يك همچه فروشگاهي علاوه بر امر خريد و فروش كتاب، فوايد جانبي بسيار زيادي به همراه دارد كه تنها چند قلم آن از اين قرار است: رفع و رجوع ديد و بازديدهاي عقب مانده‌ي نوروزي، تحقيق ميداني در زمينه كتاب آيين دوست‌يابي، خريد آچار تخت و آچار چپقی، جعبه ابزار ترك، لباس تاناكورايي، بادبادك چيني و بالاخره صرف آش رشته وطني و ذرت مكزيكي.به هر حال نبوغ ذاتي ما طوري است كه هميشه مي‌توانيم با يك كرشمه نه دو كار بلكه چند كار انجام بدهيم، طوري كه خودمان هم از كرامات خود انگشت به دهن بمانيم.

پنج دلیل برای رفتن به نمایشگاه کتاب:
مهدی دهقانی
1.رفتن برای رفتن؛
اگرهیچ دلیلی برای رفتن به نمایشگاه ندارید بدون دلیل به نمایشگاه کتاب بروید و از این طریق سهم عظیمی در شلوغ شدن بی جهت نمایشگاه داشته باشید هر چه باشد این همه آدم بی دلیل یک جا جمع نمی شوند که!
2.تناسب اندام تضمینی؛
اگر به دنبال تناسب اندام هستید کافی است تنها یک دقیقه دیرتر از نفر اول وارد صف بن نمایشگاه شوید تا کتاب مورد نظرتان نایاب شود آن وقت خواهید دید هنگامی که در فاصله سالن ارزی و ریالی مانند آهو دنبال کتابتان می دوید چطور به وزن ایده آل می رسید!  
3.سیر و سلوک؛
 اگر در مدت زمان حضور در نمایشگاه توانستید سرویس های بهداشتی را پیدا کنید هنگامی که با صف طویل آن مواجه می شوید ناخواسته و ناگزیر و به صورت کاملا خودکار مسیر سیر و سلوک را طی می کنید، ظرفیت جسم و روحتان همزمان بالا رفته و به نقاط نامعلومی می رسد!
4.پختگی؛
متاسفانه این مزیت منحصر به بازدید کننده شهرستانی است چرا که وی مجبور است به منظور تهیه کتاب هایی که یکسال از آنها محروم بوده ...و لذت و رنج سفر را به جان بخرد و لذاست که او طی سفر ابتدا کاملا پخته شده و سپس به طرز مناسبی تا انتها می سوزد.
5.پر کردن اوقات فراغت؛
هیچی که نباشد نمایشگاه کتاب مکان تفریحی جادار، کم خرج و شاید فرهنگی برای شما و کودکانتان است و از این لحاظ با سیزده به در برابری می کند! ضمن اینکه در مدت عاطل و باطل گشت زدن اعضا خانواده میان غرفه ها شما می توانید بی خیال زیر سایه درختان نمایشگاه دراز بکشید و همزمان تلاش انسان هایی را ببنید که بی خود و بی جهت در مسیر سیر و سلوک به تناسب اندام و پختگی می رسند و از محصولات جانبی نیز غافل نمی شوند! 

افاضات فدوي
مسعود کیمیاگر
ــ به نظر فدوي اين كه مي‌گويند كتاب غذاي روح است در نمايشگاه كتاب ما كاملاً مصداق عيني دارد چون خيلي از اوقات، مشتاقان خريد كتاب در نمايشگاه، عين كساني كه در صف نان و شير مي‌ايستند مجبورند براي رسيدن به باجه‌هاي مربوطه از سرو كول هم بالا بروند و سر و دست بشكنند!
ــ بعضي‌ها مي‌پرسند چرا بايد كتاب‌ خريد؟ به نظر فدوي پاسخ اين سوال روشن است چون در منزل بعضي از دوستان كتاب‌هايشان بيش از آنكه براي خواندن باشد در قفسه كتاب به معرض نمايش گذاشته شده و حتي كتابهايي را كه ادعا مي‌كنند از سر تا ته خوانده‌اند بعضي صفحاتش در اثر اشكالات صحافي به هم چسبيده است!
ــ بر طبق آمار غير رسمي فدوي، تعداد ساعاتي را كه دوستان براي به دست  آوردن كتاب از نمايشگاه صرف مي‌كنند، بيش از ساعاتي است كه در كل سال به خواندن كتاب اختصاص مي‌دهند!
ــ ايضاً فدوي معتقد است علت آنكه كباب همچنان رقيب سرسخت كتاب است در اين است كه كباب را با يك تلفن به در منزل شما مي‌آورند ولي كتاب را نه!

چند سال بعد در چنین روزی
رضا ساکی
رشد کتاب‌خوانی در کشور معضلاتی را به وجود آورده که زندگی مردم را دچار بحران کرده است. هم اکنون سرانه‌ مطالعه در کشور 23 ساعت در شبانه‌روز است که این سرانه‌ بالا مشکلاتی را به وجود آورده. حمل و نقل عمومی و خصوصی دچار سکون شده است، رانندگان و خلبان‌ها مدام کتاب می‌خوانند، مسافران هم در حال مطالعه هستند، اتوبوس‌ها بی‌حرکت مانده‌اند. مطالعه‌ی بیست و چهار ساعته به دزدها فرصت دزدی نمی‌دهد و کلانتری‌ها همه به کتابخانه تبدیل شده‌اند. وزارت‌خانه‌ها، مدارس، ورزشگاه‌ها، بیمارستان‌ها و حتا قبرستان‌ها مملو از مردم کتاب‌خوان است. نه بذری کاشته می‌شود و نه نانی پخته می‌شود، مردم حاضر هستند از گرسنگی بمیرند اما کتاب بخوانند. می‌گویند این مشکل به خاطر تلاش چهل سال پیش دولت مهرورز به وجود آمده است که دوست داشت چنین روزی را ببیند! حالا مردم فقط یک ساعت در روز زندگی می‌کنند و آن یک ساعت را به نظافت، خوردن، دفن میت، جشن عروسی، خواب، زاییدن، دید و بازدید و کمی کار اختصاص می‌دهند. کشور در وضعیت بحرانی به سر می‌برد، روابط خارجی با هیچ کشوری برقرار نیست چون آنها مثل ما آدم‌هایی با سواد و با فرهنگ نیستند و به جای کتاب‌خوانی دایم در حال دخالت در کار کشورهای دیگر هستند و آتش به پا می‌کنند! هر چه هم ما با آنها کار نداریم آنها با ما کار دارند و نمی‌گذارند کتاب‌مان را بخوانیم. سازمان ملل و شورای امنیت هم دایم دارد توی بوق می‌کند که اگر سرانه‌ی مطالعه در کشور به بیست و چهار ساعت در روز برسد این طور می‌شود و آن طور می‌شود، از حسودی‌شان است. فکر می‌کنیم آنها به زودی ما را تحریم کنند و نگذارند قطعات چاپ و کاغذ وارد کنیم، به هر حال به نظر من هم بهتر است دولت یک کاری بکند لااقل نظامی‌ها و نانواها روزی 3 ساعت بیشتر مطالعه نکنند، آتش‌نشان‌ها هم همین طور و پزشکان و داروخانه‌دارها و معلم‌ها و خلبان‌ها و کارمندان آب و فاضلاب و  شهرداری‌ها و شرکت گاز و شیردوشی‌ها و کسبه و مخابرات و گاوداری‌ها و گمرک‌ها و سینماها و ... اصلا دولت بهتراست همه‌ی کتاب‌ها را بسوزاند و آنهایی را که در کتاب‌خوانی افراط می‌کنند زندانی کند تا درس عبرتی باشد برای همه!
چند سال و چند روز بعد در چنین روزی
تلاش‌ها همه بی‌فایده است، نیروی‌های سازمان ملل از چند جبهه وارد کشور شده‌اند، اما توفیری ندارد ما مردم با فرهنگی هستیمو هیچ طوری دست از کتاب خواندن دست بر‌نمی‌داریم، با این مردم کاری نمی‌شود کرد باید آنها را گذاشت به حال خود، فرهنگ کتاب و کتاب‌خوانی در این مردم نهادینه شده است! کاش طاعونی، چیزی بیاید، کشور الان نیاز به چند نفر آدم بی‌فرهنگ دارد که سرانه‌ی مطالعه‌شان یک دقیقه در روز باشد!

توصیه‌هایی عمیق برای آن که یک کتاب داستان پرفروش بسازید
جلال سمیعی
به‌طور کلی دو دسته از راه‌های استاندارد برای آن که کتاب داستان شما همیشه تجدید چاپ شود و همیشه هم بفروش باشد، وجود دارد؛ یکی‌شان راه‌های روشن‌فکرانه و با کلاس و دیگری راه‌های عامه‌پسندتر. ملاحظاتی هم درباره‌ی ادغام و هم‌پوشانی این دو دسته هست، که در ادامه نمی‌آید؛ چون متاسفانه نگارنده اعصاب آن را ندارد که بتواند این دو دسته و ملاحظات‌شان را تفکیک کند.
ـ فحش بدهید؛ چشمان‌تان را روی هم بگذارید و دست‌کم در یکی از فصل‌های مهم قصه‌تان به هر چیز و هر کسی که می‌توانید فحش بدهید؛ می‌شود در تقدیم‌نامه‌ی کتاب هم پاچه‌ی یک عده را گرفت؛ یک خلاقیتی هم در فرم و محتوا ایجاد می‌شود.
ـ از موضوع های ممنوع حرف بزنید؛ برای پرفروش شدن یکی از بهترین راه‌ها همین استفاده از تابوهاست؛ سعی کنید همه‌ی روابط شخصیت‌های داستان‌تان در بستری از بسترهای موجود اتفاق بیفتد و پیش از آن که ممیزی یقه‌تان کند، بستر مزبور را جمع‌آوری کنید؛ این‌طوری خواننده هم به‌قول نسل سومی‌ها توی کف می‌ماند و هی قصه را دنبال می‌کند؛ حتی بی‌نوا می‌رود دنبال جلد دوم.
ـ عشق را فراموش نکنید؛ هر آدمی به هر حال عاشق می‌شود و این مساله برایش به یکی از این دو دلیل مهم است؛ یا فضای رمانتیک دارد و دوست دارد خودش را بگذارد جای طرفین رابطه‌ی عشقی موجود در قصه‌تان؛ و یا شکست خورده و دوست دارد ببیند آن‌ها کجا شکست می‌خورند، پس قصه را دنبال می‌کند. برای افرادی که هم‌زمان شامل هر دو دلیل می‌شوند، توضیح بیشتری نمی‌شود داد.
ـ قیمت را دریابید؛ من آدم‌هایی می‌شناسم که هر کتاب کمتر از هزار تومانی را می‌خرند. شعار عدالت‌محوری هم پوشش داده می‌شود.
ـ طرح جلدی برای کتاب‌تان سفارش بدهید که بتواند در نگاه اول زیبایی‌شناسی مشتری یا همان خواننده را بزند بیاورد پایین؛ برای این کار به جای افراد کلیشه شده‌؛ عکس یک دلبر فتان یا یک جنازه‌ی نصفه یا نصفه‌ی یک لیوان شکسته که بتواند فضای اختناق یا آبستره یا اگزجره (این دوتای آخری مهم است؛ معناشان مهم نیست) را به زور در حلق مخاطب القا کند
ـ اسم کتاب شما می‌تواند نیمی از تیراژ همیشگی را تضمین کند؛ اسم کتاب لزوما نباید ربطی به قصه داشته باشد و حتی همین بی‌ربطی برای خیلی‌ها که دربه‌در دنبال چیزهای متفاوت می‌گردند، جذاب است. خودتان را در آخرین لحظات تحویل کتاب به ناشر دچار توفان فکری کنید و هر چه به ذهن‌تان رسید بنویسید بالای کتاب. فقط مواظب این توفان فکری جلوی غریبه‌ها باشید.
ـ ناشر شما در فروش کتاب شما بسیار مؤثر است؛ اگر ناشر با شما نسبتی داشته باشد، هر کاری برای پرفروش شدن داستان شما می‌کند تا دست‌کم بی‌آبرو نشود. سخت‌ترین بخش همه‌ی فرایند قصه‌نویسی و چاپ کتاب همین پیدا کردن ناشر است؛ باقی‌ش می‌ماند به آشنای ناشر در اداره‌ی مربوط و کانال‌های رسانه‌ای و قدرت چانه‌ی شما.
ـ دوستان رسانه‌ای مهم داشته باشید یا تولید کنید. برای تبلیغ کتاب‌تان لازم است که تعدادی گفتگوی واقعی و خیالی و خبرسازی‌های قابل‌توجه تولید کنید.
ـ از خودتان غافل نشوید؛ شما می‌توانید همه‌جا با عنوان «شاعر، داستان‌نویس، عارف و خوش‌تیپ معاصر» مطرح شوید؛ رو یا پشت جلد هم عکسی از خودتان بیندازید که با مخاطب حرف بزند؛ حالا چه حرفی، خیلی مهم نیست؛ عکسی بیندازید که مخاطبان شما بتوانند آن را پوستر کنند و هر جا که بخواهند بچسبانند و استعمال کنند.

ساختارهای سه گانه یک عدد نمایشگاه کتاب
حسام حیدری
هر نمایشگاه کتاب از نظر ساختار شناسی از سه بخش کلی تشکیل می شود. آشنایی با این قسمت ها ، ما را یاری می کند تا یک بازدید خوب و مفید داشته باشیم و از وقتمان حداکثر استفاده را ببریم:
بخش فرنگی - ژاپنی
در این بخش ابتدا شما از خانه خارج شده سوار ماشین می شوید و تصمیم می گیرید که به نمایشگاه کتاب بروید. در همین لحظه متوجه می شوید که هر چه قدر تلاش می کنید نمی توانید این کار را انجام دهید. به اطرافتان نگاه می کنید و می بینید که همه اطرافیانتان هم همین قصد و نیت را دارند و به همین دلیل ترافیک سنگینی ایجاد شده و خیابان مسدود است. در این زمان شما ابتدا از این که چه قدر هم وطنان کتاب خوانی دارید خوشحال شده احساس فرخندگی می کنید و سپس از کیف و یا کیسه ایی که همراهتان است تخمه ژاپنی را خارج کرده و همین طور که منتظر باز شدن ترافیک هستید  به شکاندن مشغول می شوید. در مواقعی که شما صحبانه میل نکرده باشید می توانید از گوجه فرنگی و نان بربری تازه هم استفاده کنید که علاوه بر گذران وقت ، باعث برطرف شدن دل ضعفه شده و ته دلتان را می گیرد. 
 بخش تهاجمی – فرهنگی
پنج بار له شدن متوالی انگشت کوچک پای راست ، نشانه روشنی است که شما وارد مرحله دوم از نمایشگاه شده اید. در این بخش شما مدام با تهاجمات افراد مختلف مواجه می شوید که از کنارتان عبور می کنند و کیف و کتاب هایشان را داخل چشم و گوشتان فرو می کنند. مقاوم باشید و به راهتان ادامه دهید.
بخش حقوقی – غذایی
شما کم کم احساس گرسنگی می کنید.سیب زمینی سرخ کرده با سس قرمز ، انواع ساندویچ ، زغال اخته ، لواشک ترشه و تمبر هندی از مهمترین محصولاتی هستند که در نمایشگاه به نمایش گذاشته می شوند. از این بخش به قدر نیاز دیدن کرده و برای بازگشت خود نیز توشه ایی مناسب فراهم کنید. فقط مواظب باشید که میزان استفاده از این محصولات با حقوق و درآمد ماهانه شما ارتباط مستقیم دارد پس در هنگام خرید به موجودی جیبتان توجه کافی داشته باشید.
پس از طی این سه مرحله شما تمام مراحل ساختاری نمایشگاه را سپری کرده می توانید به خانه مراجعت کنید. در راه منزل به این فکر کنید که کتاب چه چیز مفیدی است و چه قدر ما همه خوبیم ...  

جستجوی نمایشگاه کتاب در شعر حافظ
سیاوش پاکدامن
در جریان کاوشهای باستان شناسی در اطراف شیراز، اسنادی به دست آمد که نشان میدهد، شاه شجاع هر ساله نمایشگاهی از کتابهای خطی دربار ترتیب میداده و ارباب علم و ادب برای دیدار و ابتیاع این کتب به دیدار آن میشتافتند. از انجا که حوادث و وقایع زندگی هنرمندان، بر آثار آنها تاثیر میگذارد، محققان با بررسی اشعار حافظ شیرازی که با شاه شجاع معاصر بوده است، به اطلاعات ذی قیمتی درباره این آوردگاه ادب و فرهنگ دست یافتند. ایشان در بیتی با گفتن "شکر آن را که دگر باره رسیدی به بهار"، بلافاصله بر ضرورت تحقیق و مطالعه تاکید میکنند "بیخ نیکی بنشان و ره تحقیق بجوی" این نکته نشان میدهد که زمان برقراری نمایشگاه در اواسط بهار بوده است که با توجه به آب و هوای دلربای بهاری شیراز، این حدس قرین به واقعیت است. البته این شاعر شیرین سخن در بیت دیگری با سرودن "می بی غش است دریاب وقتی خوش است بشتاب/ سال دگر که دارد امید نوبهاری" با بیان طبع متغیر شاهان، امیران و خاطر نشان میکند که هر چه زودتر باید کتابهای مورد نظر را تهیه کنید چون ممکن است نه تنها فردا روز، از نوشته شدن مجدد همین کتابها جلوگیری شود، چه بسا طومار کل نمایشگاه نیز در هم پیچیده شود و برود پی کارش.
از عظمت این نمایشگاه همین بس که بین المللی هم بوده است. این نکته آنجا دیده میشود که شاعر به جای دیدار از کتابهای غرفه "سرزمینهای دور" به دیدار غرفه دار غرفه "سرزمینهای دور" نایل میشود "چو بید بر سر ایمان خویش میلرزم/که دل بدست کمان ابروییست کافر کیش". این کافر کیش دقیقا اشاره دارد به حضور پر رنگ اجانب در نمایشگاه.
جالب اینجاست که ظاهرا نمایشگاه در مکان زیبایی اطراف رکن آباد به نام مصلا برقرار میشد. "بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت/کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را" و شاعر گرانقدر ضمن یاد آوری آب معدنی های روح فزای رکن آباد، خواننده را ترغیب میکند که دمی در مصلا بگردد و با بوی کاغذ و دوات، دل و جانش را تازه کند.
با توجه به فاصله آبهای رکن آباد تا مصلا، گویا حکمت نامی دکه ای در محل نمایشگاه برپا کرده بود با نام پر مسمای چشمه و آب تازه دیروز و در کوزه مانده امروز را به قیمت خون پدر به فروش میرساند. "حافظ از چشمه حکمت به کف آور جامی / بو که از لوح دلت نقش جهالت برود." همانطور که از بیت پیداست، به کف آوردن جامی از دکه حکمت، چونان به مراسمی آیینی تبدیل شده بود که شاعر رسما کتاب و کتابخوانی را به کناری نهاد و شرط از بین رفتن جهالت آدمی را نوشیدن این آب میداند. در نهایت این ادیب گرانسنگ در جای دیگری موضوع اصلی نمایشگاه را به فراموشی سپرده و آن را به محملی برای گلگشت با رفقا تبدیل میکند."دو یار زیرک و از باده کهن دومنی/ فراغتی و کتابی و گوشه چمنی". این چنین است که استاد به بهانه نمایشگاه با دوستان گرمابه و گلستان به راه افتاده و در حالی که در یک دست دیوان اشعار خودش جهت قرائت فال و در دست دیگر شربت بهار نارنج دارد به چمنزار سرسبز رکن آباد فرود می آمد.

مطالعه
جواد فرهمند
خبرنگار: مي بينم كه به نمايشگاه كتاب آمده‌ايد، ممكنه بفرمائيد اصولاً شما كتاب هم مطالعه مي‌كنيد؟!
ــ بله، درمواقع بيكاري
ــ ميشه بفرمائيد روزي چند ساعت مبادرت به مطالعه مي‌كنيد و چه كتابهايي را خوانده‌ايد؟
ــ روزي يكي، دو ساعت ولي هنوز موفق نشده‌ام كتابي را بخوانم!
ــ عجيبه، چطور شما روزي يكي، دو ساعت مطالعه مي‌كنيد ولي هنوز موفق نشده‌ايد كتابي را بخوانيد!
ــ راستش بنده روزي، يكي دو ساعت از وقت خودم را صرف رفتن به نمايشگاه و كتاب‌فروشي‌هاي مختلف مي‌كنم ولي پس از مطالعه قیمت پشت جلد كتابها بدون آن كه بتوانم آن ها را خريداري كنم به خانه مراجعه مي‌كنم!

لطیفه های کتابی
ترجمه:امیرحیدری باطنی
طول!
معلم : بگو ببینم ... در تمام طول عمرت چند تا کتاب خوانده ای ؟
شاگرد : نمی دانم آقا ... چون هنوز نمرده ام که بدانم طول عمرم چقدره !

...گمگشته باز آید!
معلم : آمریکای جنوبی کجاست ؟
شاگرد : نمی دانم !
معلم : " گرین لند" کجاست ؟
شاگرد : نمی دانم !
معلم : خوب از روی کتاب جغرافیت آنها را جدا کن .
شاگرد : آقا اجازه ... آخه آن را هم نمی دانم کجا گذاشتم !

دوزاری کج!
کتابدار: از خواندن کتاب " گوژپشت نتردام " خوشت آمد ؟
دانش آموز: راستش بعد از اینکه 100 صفحه از آن را خواندم، تازه فهمیدم این کتاب درباره فوتبال نیست !

کتاب پیچیده
معلم: برای ما تعریف کن  تازگی ها چه کتابی خوانده ای و از آن چی فهمیدی ؟
دانش آموز: کتابچه تلفن  خانه مان را خواندم، اما هیچی از آن نفهمیدم، چون شخصیت هایش خیلی زیاد بود !

یادداشتهای کتابی
پدرم برای روز تولدم فرهنگ لغت ارزان قیمتی به من هدیه کرد .نتوانستم واژه ای برای تشکر از او پیدا کنم !
 
وقتی داشتم در کتاب " تاریخ انقلاب های دنیا " یادگاری می نوشتم، معلم مان مچم را گرفت و گفت: فکر می کنی چه کار داری می کنی؟ من گفتم: دارم اسم خودم را وارد تاریخ می کنم!

هر کتابی که دستخط " جورج واشنگتن " در آن باشد، هزاران دلار ارزش دارد؛ اما هر کتابی که دستخط من درونش باشد، تا دو هفته جریمه می شوم!

تاريخ : چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۸

Keywords:
About Book By Razi Hirmandi , Masoud Kimiagar , Javad Farahmand , Reza Saki , Jalal Samiei , Mehdi Dehghani , Hesam Heydari , Siyavash Pakdaman , Amir Heydari Bateni


ارسال نظر

نظر شما پس از تاييد توسط مديريت سايت، نمايش داده خواهد شد.
لطفا" کد زیر را در قسمت پائین آن وارد نمائید.
نام:
 
پست الكترونيك:
 
وب سايت (لطفاً آدرس به صورت کامل وارد شود. بعنوان مثال: http://www.golagha.ir):
 
نظر:  

 


©با معرفت‌ها ذکر مأخذ می‌کنند!
powered by: